شنود تابع وى كند و بوى انداخته شود ستارهء روشن چون پارهء آتش تا وى سوخته گردد و از شنيدن سخن باز ماند عبد اللّه عبّاس گفت : شياطين از آسمان محجوب نبودند بر آسمان شدندى و خبر آسمان به زمين آوردندى و إلقا كردندى بر كهنه ، چون عيسى عليه السلام از مادر بزاد ايشان را از سه آسمان منع كردند ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسالت به زمين آمد ايشان را از همهء آسمانها منع كردند هيچ كس نبود از ايشان كه خواستى تا خبرى از اخبار آسمان دزديده بشنود الّا كه ستارهء كه آن را شهاب خوانند چون آتشى در آسمان كشيده شود وى را بسوزد چون اين حال بديدند شياطين بنزديك ابليس شدند و اين حال با وى بگفتند گفت : در زمين حادثهء پديد آمده است ، در زمين بگرديدند چون بمكّه رسيدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدند كه قرآن ميخواند و گفتهاند كه : اين شهاب ايشان را نسوزد چنان كه بكشد بلكه عضوى از اعضاى ايشان تباه گرداند و بعضى را مخبّل « 1 » گرداند تا غول بيابانى شود كه مردم را در بيابان گمراه كند
[ وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها ]
و زمين را بكشيديم يعنى بگسترديم و بيفكنديم در او كوههائى بيخآور و ثابت ، و برويانيديم در زمين هر چيزى با وزن و مقدار در منفعت ، و گفتهاند كه : هر چه آن را بسنجند ، [ موزون ] گفت « 2 » و [ مكيل ] و [ معدود ] نگفت تا عامّ باشد ؛ زر و نقره و غير آن داخل باشد ، و نيز هر چه مكيل است نهايت او با وزن است و گفتهاند مراد به
[ مَوْزُونٍ ]
نه سنجيدن است بر حقيقت بلكه مراد آنست كه حاصل و واقع بود به مقدار حاجت بىزيادت و نقصان تا پندارى كه به قصد برسنجيدهاند بر وفق حاجت و حسب اقتضاء مصلحت و گفتهاند [ فيها ] ضمير جبال است و مراد معادن بود چون زر و سيم و مس و ارزيز و غير آن
[ وَ جَعَلْنا لَكُمْ ]
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « مخبّل كمعظمّ ( يعنى بفتح باء ) تباه خرد و فرومايه » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « اگر گويند : چرا [ موزون ] گفت [ مكيل ] و [ معدود ] نگفت و بيشتر نبات مكيل باشد يا معدود ؟ گوئيم : امّا أبو مسلم محمّد بن بحر گفت : براى آنكه غايت و انتهاى مكيلات هم با وزن شود چون طعام گردد و همچنين معدودات چون مغز او بيرون كنند ، و جواب معتمد از اين سؤال آنست كه مراد بموزون نه سخته بر حقيقت است انّما مراد آنست كه حاصل و واقع بود به مقدار حاجت من غير زيادة عليه و لا نقصان منه تا پندارى به قصد برسختهاند بر وفق حاجت بحسب اقتضاء مصالحات ( آنگاه دو شعر نيز بر مدّعايش دليل آورده ) » .