تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 14 تا 20 ]

وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ ( 14 ) لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ ( 15 ) وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ ( 16 ) وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيمٍ ( 17 ) إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ ( 18 ) وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ ( 19 ) وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ ( 20 ) و اگر بگشائيم ما بر ايشان درى از درهاى آسمان پس همهء روز از آن در بر آسمان ميروند بر وجه خرق عادت هم ايمان نيارند و بگويند كه : بسته شد « 1 » چشمهاى ما يعنى ما را چشم بند كردند تا اشياء را على حقايقها ادراك نمىتوانيم كرد و اين چشم بند را كه گويند أصلى نباشد و سخن عوام بود
[ بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ ]
نه كه ما گروهىايم كه با ما جادوئى كرده‌اند و آنچه ما مىبينيم سحر است و بعضى از مفسّران گفته‌اند كه : معنى آيت آنست كه اگر ما درهاى آسمان برگشائيم بر آنان كه گفتند :
[ لَوْ ما تَأْتِينا ]
و فريشتگان همهء روز بر آسمان ميشوند ايشان هم ايمان نيارند و گويند كه : با ما سحر و جادوئى كرده‌اند و چشمهاى ما را بسته‌اند
[ وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً ]
بدرستيكه ما كرديم در آسمان برجها و منازل كواكب بيارستيم آسمان را به اين ستارگان براى آنان كه نظر كنند در آنجا و تأمّل كنند ، و نگاه داشتيم آن را از هر ديوى رجيم و راندهء بلعنت كرده ليكن « 2 » آنكسى را از شياطين كه گوش فرو دارد و دزديده سخن غيب
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ابو عبيده گفت : معنى [ سكرت ] « غشيت » باشد چشم ما را پوششى برنهاده‌اند و اين آنست كه در عبارت ما گويند چشم افسا - ( در برهان قاطع گفته : « افسا بر وزن ترسا بمعنى رام كننده و افسونگر باشد » . ) - مىكند فلان يعنى چشم ما را بجادوئى چيزى بكرد كه ما مرئيّات را على حقايقها ادراك نميتوانيم كرد و اين اصلى ندارد حديث عوام است » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : «[ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ ]الّا آنكس از شياطين كه او سمع دزدد كه از پس او برود ستارهء روشن ، و استثنا منقطع است اينجا بمعنى [ لكن ] براى آنكه حكم مستثنى بخلاف حكم مستثنى منه است ، و روا بود كه استثنا متّصل بود براى اينكه از ايشان نيز محفوظ باشد و اگرچه بشهاب ممنوع باشد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 129 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)