بار بود كه بايشان ردّ كرده بودند گفتند : اى پدر چه خواهيم و چه جوئيم پس از آنكه اين مرد كرد از كرم خود ما را طعام داده است و متاع با ما ردّ كرده است ، و اين براى آن گفتند تا دل پدر نرم گردانند براى آنكه بنيامين را با ايشان بفرستد [ ما نبغى ] چه خواهيم يعنى چيزى ديگر نماند كه كار ما بدان موقوف باشد و ما از تو چيزى ديگر نميخواهيم چه ما را براى اين نوبت اين كه داريم كفايت است يعنى اين بضاعت كه با ما ردّ كرده است ببريم و براى اهل خود طعام آوريم و برادر خود بنيامين را نگاه داريم و كيل يك اشتر را « 1 » بيفزائيم بنصيب او كه اين كيلى اندكست يعقوب گفت : هرگز نفرستم با شما وى را تا آنگه كه بندهيد مرا از عهد و پيمان و سوگند كه او را با نزديك من آريد مگر كه واقعهء افتد كه همه را شامل باشد و جمله در آن گرفتار شويد « 2 » چون ايشان وى را عهد و پيمان دادند و با وى عهد كردند كه او را رها نكنند و ضايع نگردانند ديگر باره يعقوب بر سرى « 3 » خداى را گواه گرفت و گفت : خداى تعالى بر آنچه ما ميگوئيم گواه و حافظ است ، ابن عبّاس گفت : اين سوگند كه بر سرى ايشان را داد آن بود كه گفت : بگوئيد بحقّ محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خيانت نكنيد ايشان بحقّ محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سوگند خوردند كه خيانت نكنند .
هامش
( 1 ) - در نسخ اين تفسير : « اشتروار » و متن مطابق نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) است .
( 2 ) - معنى« إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ »است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته :
« الّا گرد شما درآيند و اين كنايتى است از آنكه الّا كه خداى تعالى شما را فرو گيرد بهلاكى چنان كه گفت : و اللّه من ورائهم محيط ؛ يا جز خداى تعالى و معنى آنكه به اختيار خود او را رها نكنيد و ضايع نكنيد جز كه كار از دست شما بشود ، اين قرار بدادند و اين شرط بكردند و در كلام حذفى هست و التقدير فأجابوه الى ما التمسه من ايتاء الموثق[ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ ]چون سوگند بخوردند و آنچه خواست بكردند از عهد و ميثاق و سوگند بخداى دگر باره يعقوب بر سرى خداى را گواه كرد و گفت[ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ] »( 3 ) - در بهار عجم گفته : « بر سر و بر سرى علاوه و آن عبارت است از بار قليلى كه بر بار كثير بر سر گذارند و آن را سر بارى نيز گويند ( تا آنكه گفته ) از امير معزّى است :بخشش و مردىّ و دين و داد بايد شاه را * هر چهارش و هست تأييد الهى بر سرى »