يعقوب بودى همانا كه بيش از آن نكردى ، يعقوب گفت : برادرتان شمعون كجاست ؟ - گفتند : او را ملك مصر بگرو دارد تا ما باز پس شويم و ابن يامين را اين نوبت با خود ببريم ، گفت : او چه داند كه شما را برادرى ديگر هست ؟ - گفتند : ما گفتيم ، گفت : چرا گفتيد ؟ - گفتند : براى آنكه ما را بجاسوسى متّهم كردند چون ما شرح حال خود بگفتيم و او مىپرسيد تا حديث برادر كرديم ، او گفت : اگر راست ميگوئيد درين نوبت ديگر او را با خود بياريد ، آنگه گفتند : اى پدر برادر ما را با ما فرست كه ما را كيل منع كردند و كم دادند تا اين نوبت كيل تمام بستانيم « 1 » و از هيچ چيز انديشه مكن و مترس كه ما او را نگاه دارنده باشيم « 2 » يعقوب گفت :
اى « 3 » ايمن باشم از شما به روى چنان كه ايمن بودم از شما بر يوسف ؟ ! خداى تعالى بهترين حافظان و نيكوترين نگهبانانست و او بخشايندهترين بخشايندگانست يعنى وى را به خدا سپردم ، حق تعالى گفت : يوسف را ببرادران سپردى ضايع كردند و بنيامين را به من سپردى و من خدائىام كه آنچه به من سپارند ضايع نكنم .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 65 تا 66 ]
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ( 65 ) قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَنْ يُحاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ( 66 )
چون متاع و بار خود بگشادند بضاعت خود را ديدند همچنان كه در ميان
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ نكتل ] تا كيل تمام بياريم جملهء قرّاء [ نكتل ] خواندند بنون خبرا عن أنفسهم ، و حمزه و كسائى [ يكتل ] بيا خبرا عن أخيهم ، و كال الطعام و اكتال ؛ فعل و افتعل گفتند : بيك معنى باشند و گفتند : كال لغيره و اكتال لنفسه كما يقال : أخبر و اختبر و شوى و اشتوى يعنى تا او نيز بنصيب خود كيل بيارد » .
( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « براى آن ايشان اين گفتند كه ايشان به كار يوسف متّهم بودند گفتند : ما او را نگاهداريم و آنچه در كار يوسف تقصير كرديم در كار او حفظ و مراعات بجاى آريم » .
( 3 ) - كلمهء « اى » طبق استعمال اين مفسّر ( ره ) مرادف با كلمهء « آيا » است .