تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ندهند ، او را گويند : باز نشين . او باز نشيند ، چنان پندارد كه آفتاب فرو خواهد شدن گويد : رها كنيد تا نماز بگزارم تا فائت نشود ، گويند : نماز نتوان گزارد آنچه ترا پرسيم جواب گوى ، گويد : چه ميپرسيد ؟ - گويند : چه گوئى در اين مرد كه بيامد و دعوت كرد ؟ - گويد : محمّد را گوئيد ؟ - گويند : آرى ، گويد : گواهى مىدهم كه او پيغمبر خداى است صادق و راستگوى ، گويند : برين بودى ، و برين مردى ، و برين خيزى ان شاء اللّه ، آنگه گور بر وى فراخ كنند مقدار هفتاد گز و نورانى كنند آنگه درى از بهشت بر گور او گشايند و گويند : بنگر كه خداى تعالى براى تو چه آماده كرده است او شادمانه شود و آنگه حجاب از دوزخ بردارند و گويند : بنگر كه خداى تعالى چه صرف كرد از تو ، اگر عاصى و كافر مىبودى جاى تو آنجا بودى . آنگه روح او را در حوصلهء مرغى نهند از مرغان بهشت كه در بهشت مىپرد و جسم او خاك شود تا باز آفريدن و ذلك قوله :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
ابو رافع گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بقيع الغرقد « 1 » ميرفت و من با او بودم سه بار بگفت : لا هديت ؛ من پنداشتم كه مرا ميگويد ، گفتم : يا رسول اللّه من چه جرم كرده‌ام ؟ - گفت : خطاب با تو نيست خداوند اين گور را از من ميپرسند ، ميگويد : نشناسم او را ، چون نگاه كردم گورى ديدم كه آن ساعت آب بر وى ريخته بودند و صاحبش را دفن كرده .
[ أَ لَمْ تَرَ ]
اى نمىبينى آنان را كه نعمت خداى را بكفران بدل كردند مراد به اين نعمت رسول خداى است و آنان كه اين كفران آوردند كفّار قريش بودند كه خداى تعالى برسول بر ايشان نعمت كرد ايشان قدر آن ندانستند و بدان كافر شدند ، أمير المؤمنين على گفت كه : اينان كفّار قريش بودند كه روز بدر كشته شدند . عمر خطّاب گفت : بنو اميّه و بنو مغيره بودند ، بنو مغيره را خداى تعالى روز بدر هلاك كرد و بنو اميّه را روزى چند فرا گذشت
[ وَ أَحَلُّوا ]
و فرود آوردند قوم خود را
هامش
( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « بقيع كأمير موضعى كه در آن بيخ هر نوع درختى باشد ، و بقيع الغرقد گورستان مدينه ؛ كان به شجر الغرقد فذهب و بقى اسمه » . و نيز گفته : « غرقد كجعفر نوعى از درخت بزرگ يا آن عوسج است چون بزرگ گردد ، غرقدة يكى و بقيع الغرقد گورستانى است در مدينه بدان جهت كه درخت غرقد روياند و حالا درخت رفت و نام باقى است » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 115 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)