كند و گويد : همين ساعت دو فريشتهء سياه و منكر ببالين تو خواهند آمدن تا ترا از دين و اعتقاد تو بپرسند نگر تا نترسى از ايشان و چنان كه در دنيا دانستى جواب دهى از خداى و رسول و امام و كتاب ؛ اين بگويد و برود ، بر اثر او دو فريشته مىآيند سياه و غليظ منكر ارزق چشم ؛ چشمهاى ايشان چون برق خاطف باشد و آوازشان چون باد قاصف « 1 » هر يكى مقمعهء از آتش بدست گرفته و ايشان را منكر و نكير گويند در گور آيند و خداى تعالى بنده را زنده گرداند و او را باز نشاند و گويد : من ربّك ؟ و من نبيّك ؟ و من امامك ؟ و ما دينك ؟ و ما كتابك ؟ خدايت كيست ؟ و امامت كيست ؟ و دينت چيست ؟ و كتابت كدامست ؟ - او چنان كه داند بگويد :
اللّه ربّى ، و محمّد نبيّى ، و الاسلام دينى ، و القرآن كتابى ، و علىّ امامى ، آن فريشتگان او را گويند : مرحبا بك ؛ عشت سعيدا و متّ شهيدا ؛ تا زنده بودى سعيد بودى چون به مردى شهيد مردى ، اللّهمّ أرضه كما أرضاك ؛ بار خدايا خوشنودش كن چنان كه خوشنود كرد ترا ، آنگاه دريچهء از بهشت در گورش گشايند تا نسيم بهشت برو مىجهد و تحفههاى بهشتش مىآرند آنگه او را گويند : نم نومة العروس ؛ بخسب چنان كه
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ بجاى [ چون باد قاصف ] : « چون رعد » .