و درخت پاكيزه خرماست دليلش آنست كه ابو العاليه گفت كه : روزى نماز بامداد كرده بودم برخاستم و نزديك مالك شدم طبقى بياوردند بر آنجا رطب نهاده أنس گفت : بخور يا أ بالعاليه كه اين از آن درخت است كه خداى تعالى گفت :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ
؛ آنگه گفت : روزى نزد رسول بودم طبقى بسر آوردند اين آيت برخواند :
[ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ ]
چون درختى كه خوش باشد ميوهء وى و اگر بر عموم حمل كنند و گويند : منظر او و نضارت او و تازگى او اوليتر باشد « 1 »
[ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها ]
اصل و بيخ او ثابت و راسخ است در زمين چه اگر اصلى ثابت ندارد بر زمين بر جاى نماند و برگ و ميوه نيارد چه درخت آب از عروق خورد و عروق در زمين باشد و شاخ آن درخت از رفعت و بلندى در آسمانست همچون كلمهء شهادت كه در دل مؤمن ثابت و راسخ است اصل او تصديق است و آن بدلست ، و فرع آن گفتار است و آن به زبان است ، چون از زبان برآيد تا آسمان رسيدن هيچ حجابى نباشد او را ؛ بيانش :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
، رسول خداى گفت : مثل الاسلام كمثل الشّجرة الثابتة الايمان باللّه أصلها و الصّلوات الخمس جذعها ، و الزكوة فرعها ، و صيام شهر رمضان لحاؤها ، و حسن الخلق ورقها ، مثل اسلام چون درختيست رسته ، اصل او ايمانست بخداى ، و تنهء « 2 » او نماز پنجگانه است ، و زكات شاخههاى ويست ، و روزهء ماه رمضان پوست اوست ، و خوشخوئى برگهاى اوست . ابن عبّاس گفت كه :
رسول خداى فرمود كه انّ اللّه عمودا من نور أسفله تحت الارض السّابعة و رأسه تحت العرش ، فاذا قال العبد : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله اهتزّ العرش و تحرّك العمود فيقول اللّه عزّ و جلّ : اسكن ؛ فيقول : كيف أسكن و أنت لم تغفر لقائلها ؛
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « در كلام محذوفى هست و التقدير كثمرة شجرة طيّبة ؛ براى آنكه معلوم است تا درخت خوش نباشد ميوهء او خوش نباشد و اگر بر عموم حمل كنند و گويند : طيّب منظرها و نضارتها و ظلّتها و ثمرتها بهتر باشد . و بعضى دگر گفتند : مراد به كلمه دعوت رسول است خلق را بايمان و عمل صالح و براى آن كلمه خواند آن را كه آن دعوت به كلمه و كلام راست شود » .
( 2 ) - معنى [ جذعها ] است ؛ در منتهى الارب گفته : « جذع بالكسر تنهء خرما بن و جز آن ؛ جذوع جمع » .