ميگوئيم ؛ اگر به او برسد برويم و عذر خواهيم و انكار كنيم او از ما بشنود و او گوش است يعنى هرچه گويند بشنود . و جمعى از مفسّران گفتهاند كه : در مردى آمد از منافقان نام او نفيل بن الحارث و او مردى بود سياه كاليده موى مويهايش دراز شده سرخ چشم مشوّه الخلق دميم الوجه و او آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله در حقّ او فرمود كه : من اراد أن ينظر الى الشّيطان فلينظر الى نفيل بن الحارث ، هر كه خواهد كه در شيطان نگرد گو در نفيل بن الحارث نگرد ، حديث رسول صلّى اللّه عليه و آله با منافقان نقل كردى او را گفتند : اين مكن كه اگر محمّد بداند ترا ملامت كند ، او گفت : انّما هو اذن سامعة او مردى شنونده است هر چه بگويند بشنود و قبول كند اگر قبول نكند سوگند خورم تا باور دارد چون اين بگفت خداى تعالى اين آيت فرستاد و رسول صلّى اللّه عليه و آله را ازين خبر داد گفت : بگوى كه : او گوش خير است شما را خير شنود و قبول كند و شرّ نشنود و قبول نكند ، يا او خود گوشى است بهتر مر شما را يعنى آنكه بشنود و تصديق كند شما را به از آن باشد كه چون بشنود تكذيب كند و باور ندارد بخداى ايمان آورد و گوش به او مىكند مؤمنان را تصديق كند و منافقان را تصديق نكند مؤمنان را امان دهد و از دوزخ ايمن گرداند و رحمتى بود آن كسانى را كه ايمان آوردهاند از شما و آن كسانى كه رسول خداى را مىرنجانند ايشان راست عذابى دردناك . سدى گفت : جمعى از منافقان گفتندى در ميان آنكه رسول را ناسزا ميگفتند كه : اگر اين حقّ است كه محمّد مىگويد ما از خر بتريم كودكى انصارى شنيد خشم گرفت و گفت : بلى همچنين است آنچه محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىگويد حقّ است و شما از خر بتريد و بيامد و رسول صلّى اللّه عليه و آله را خبر داد رسول صلّى اللّه عليه و آله ايشان را بخواند و ازين حال پرسيد ايشان انكار كردند و سوگند خوردند كه اين كودك دروغ مىگويد رسول صلّى اللّه عليه و آله براى سوگند ايشان باور داشت غلام دلتنگ شد و نام او عامر بن قيس بود سر سوى آسمان كرد كه : اللّهمّ صدّق الصّادق و كذّب الكاذب ، بار خدايا راست و دروغ اين سخن پيدا كن تا معلوم گردد كه : كه راست گفت و كه دروغ گفت . خداى تعالى اين آيت فرستاد و اين كودك را راستگو كرد و منافقان را دروغ زن .
مقاتل : گفت جمعى منافقان از غزات تبوك تخلّف كردند چون مؤمنان باز آمدند
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٨٩