و متاعى بودى نزديك ، و غنيمتى بودى عاجل و سفرى بودى ميانه ، و راهى بودى نه دور ، ايشان متابعت تو كردندى و در خدمت تو بيامدندى و ليكن مسافت دور است و راه دشوار آنگه خداى تعالى پيغمبر را خبر داد كه : زود باشد كه ايشان بيايند و پيش تو سوگند خورند بخداى كه اگر ما توانستيمى آمدن بيامديمى « 1 » ، و ايشان اين سوگند بدروغ خورند و به اين سوگند بدروغ خوردن و از جهاد و غزات تخلّف كردن نفس خود را هلاك ميكنند و خداى تعالى ميداند كه : ايشان همه دروغ زنان اند آنگه خداى تعالى بر سبيل تعطّف و تلطّف و دعا نه بر سبيل خبر گفت : كه خداى تعالى از تو عفو كناد « 2 » چرا ايشان را دستورى دادى ايشان را دستورى نمىبايست دادن تا ترا ظاهر گشتى و پيدا شدى كه صادق از ايشان كدام است و كاذب كدام ، جماعتى منافقان كه ايشان را اعتقادى درست نبود با يكديگر گفتند كه : چه مهمّ است ما را برخاستن و به سفر روم رفتن در موافقت محمّد كه اگر چنان باشد كه دست ايشان را بود يكى از ما جان بكنار نيارد تدبير آن است كه :
هر يكى بهانهء نهيم و علّتى جوئيم كه به آن تخلّف كنيم آنگه مىآمدند و دستورى ميخواستند و ميگفتند كه : ما ساز رفتن نداريم و برگى نكردهايم دستورى باشد تا روزى چند مقام كنيم و برگى بسازيم و آنگه از پس تو بيائيم خداى تعالى رسول را صلّى اللّه عليه و آله از نفاق
هامش
( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين قضيه اين است ( ص 594 ؛ س 13 ) :
« و سيحلفون باللّه ، اين سين استقبال است خداى تعالى گفت : پيش از آنكه ايشان آمدند و سوگند خوردند كه : اين بازمندگان خواهند آمدن تا سوگند خورند كه : اگر ما توانستمانى بيامدمانى با تو ، و اين خبر بود از غيب و مخبر بر وجه خبر آمد و اين بر سبيل معجز بود همچنين بود ايشان آمدند و سوگند خوردند كه : اگر ما توانستمانى آمدن بيامدمانى با شما » .
( 2 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) نسبت بجملهء « عفا اللّه عنك » اين است ( ص 595 ؛ س 8 ) :« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ، بعضى گفتند : خبر است و اذن و دستورى رسول ايشان را گناهى صغيره بود خداى تعالى گفت : عفو كردم ترا تا چرا دستورى دادى ايشان را ، و درست آنست كه كلام وارد است مورد تعطف و تلطف و الافتتاح بالدعاء چنان كه يكى از ما گويد : عفا اللّه عنك ، و غفر اللّه لك ، و رحمك اللّه ؛ لم فعلت كذا ، و ألا تفعل كذا ، و اين هيچ چيز نيست همه دعاست و در آن حال كه اين ميگويند باشد كه بر دل او گذر نكند كه آن را كه به اين كلام خطاب مىكند گناهى هست يا نيست و غرض از اين اكرام و الطاف باشد كه گفتيم » .