تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
كند بر نفس خود ظلم كرده باشد و بر يكديگر ظلم مكنيد كه همه برادران يكديگريد و هر كه بر برادر خود ظلم كند بر خود ظلم كرده باشد ؛ المؤمنون كنفس واحدة
[ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ ]
و با جملهء مشركان كارزار كنيد چنان كه ايشان با شما كارزار ميكنند و همه همدست و هم پشت شويد چنان كه ايشان همدست و هم‌پشت شده‌اند ، و از ايشان كمتر مباشيد با ايشان بكوشيد تا غلبه شما را باشد ، و تقوى و پرهيزگارى را كاربنديد تا خداى با شما باشد كه خداى تعالى با متّقيان و پرهيزگاران است قتاده و عطاء خراسانى گفتند كه : قتال در ماه‌هاى حرام كارى عظيم بود : « قل قتال فيه كبير » پس منسوخ شد به
« فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
زهرى گفت : قتال در ماه‌هاى حرام حرام بود تا خداى تعالى سورهء برائت فرستاد آنگه منسوخ شد . ابن جريج « 1 » گفت : از عطاء بن ابى رباح پرسيدند كه قتال در ماه‌هاى حرام منسوخ است يا نه ؟ - سوگند خورد كه : منسوخ نيست و بر حكم خود است و درست آنست كه منسوخ نيست براى آنكه دليلى قاطع نيست بر نسخ او .

[ سوره التوبة ( 9 ) : آيه 37 ]

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ( 37 ) . جمعى از مفسّران گفتند و علما كه : عرب اين چهار ماه را حرام داشتند از عهد ابراهيم و اسماعيل و كار عرب حرب و غارت بود گفتند كه : ما را كار اين است و ما بتوالى اين ماهها رنجور ميشويم و نخواستند كه : بيكبار استحلال ماه‌هاى حرام كنند برفتند و
هامش
( 1 ) عطا استاد و شيخ ابن جريج است ؛ خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال در باب كنى گفته : « ابن جريج عبد الملك بن عبد العزيز » و در حرف عين گفته : « عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج الاموى مولا هم ابو الوليد و ابو خالد المكى الفقيه احد الاعلام عن بن ابى مليكة و عكرمة مرسلا و عن طاوس مسئلة و مجاهد و نافع و خلق ، و عنه يحيى بن سعيد الانصارى أكبر منه و الاوزاعى و السفيانان و خلق ، قال ابن المدينى : لم يكن فى الارض أحد أعلم بعطاء من ابن جريج ، و قال أحمد : إذا قال : اخبرنا و سمعت ؛ حسبك به ، و قال ابن معين : ثقة إذا روى من الكتاب ، قال ابو نعيم : مات سنة خمسين و مائة » .