نشسته و گفتى كه : انّى لا أعاب و لا أجاب و لا مردّ لما أقول انّا حرّمنا المحرّم و أخّرنا صفرا ، ما محرّم را حرام كرديم و صفر را تأخير كرديم سالى ديگر بيامدى و گفتى :
إنّا حرّمنا صفرا و أخّرنا المحرّم ، ما صفر را حرام كرديم و محرّم را باز پس داشتيم ، چون گفتى : ما محرّم را حرام كرديم مشركان سنانها از سر نيزهها بيفكندندى و آهنها از بن نيزهها بكندندى و تيغها با نيام كردندى تا محرّم بگذشتى ، و اگر گفتى كه : اين ماه يعنى محرّم را كه صفر است يعنى محرّم را حلال كرديم ، سنانها با سر نيزه كردندى و سلاحها بدست گرفتندى .
حقّ سبحانه و تعالى گفت : اين نسىء كه اين كافران كردند زيادتى است در كفر ايشان براى آنكه كافران كردند و ايشان خود كافر بودند به اين كه كردند كفر ايشان بيفزود به اين كه كردند گمراه شدند آن كسانى كه كافر بودند و ديگران را گمراه كردند سالى آن را حلال ميدارند و سالى حرام آنچه خداى تعالى حرام كرد يعنى محرّم . ايشان حلال ميكنند ، و آنچه خداى تعالى حلال كرد يعنى صفر ؛ ايشان حرام ميكنند ، و اين از بهر آن ميكنند تا مراعات عدد ماههاى حرام كرده باشند و اگرچه در تعيين تغيير و تبديل ميكنند و اين اعمال بد ايشان براى ايشان آراسته شد مىپندارند كه نيكو ميكنند و
هامش
يك ماه ؛ او گفتى : امسال محرم حرام است ، ايشان سنانها از سر نيزه بكندندى و آهنها از بن نيزه بگرفتندى و تيغها با نيام كردندى تا محرم بگذشتى و اگر گفتى : امسال صفر حرام است محرم حلال ، سنانها با سر نيزه كردندى تا محرم بگذشتى و سلاحها بدست بنهادندى و از پس نعيم بن ثعلبه مردى بود نام او جنادة بن عوف و او آن بود كه رسول او را دريافت جويبر روايت كرد از ضحاك از عبد اللّه عباس كه اول كس كه نساء كرد عمرو بن يحيى بن قمعة بن جندف بود ، عبد الرحمن بن زيد اسلم گفت : مردى بود از بنى كنانه او را قلمس گفتند در جاهليت و اهل عرب اين ماههاى حرام عظيم حرمت داشتندى چون مهمى پيش آمدى و قتال و قتلى و كارى كه در ماه حرام عادت نبود كه كردندى اين قلمس گفتى من امسال ماه حرام با صفر افكندم هما صفران امسال صفر دو است سال ديگر آن را قضا كنيم تا محرم دو باشد و شاعرشان گفت :
« و منا ناسىء الشهر القلمس » ( در قاموس گفته : « القلمس كعملسن رجل كنانى من نسأة الشهور ( تا آخر عبارت او ) » و قال المكيت :و نحن الناسئون على معد * شهور الحل نجعلها حرامافذلك قوله تعالى :إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ» .