گفت : مردم اين شهر را با تو خوش نيست ترا از اينجا ببايد رفتن و مدينه را رها بايد كردن پس مدينه را رها كردم و اينجا آمدم و هم ابو ذر را از رسول صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه : آيت در حقّ مانعان زكات است كه خداى تعالى روز قيامت ايشان را بدارد ، و بدان زر و سيم پشت و پهلوى ايشان را داغ مىكند در آن روزى كه مقدار آن روز پنجاه هزار سال باشد از سالهاى شما ، چون خداى تعالى كار بندگان بگزارده باشد و حساب فصل كرده ؛ ايشان را بنگرد تا مرد اهل چيست ؟ اگر اهل بهشت باشد ببهشتش فرستد و اگر اهل دوزخ باشد بدوزخ ، و اگر مرد صاحب شتر باشد و زكات نداده باشد خداى تعالى بفرمايد : تا او را در آن صحرا بر روى بيفكنند و آن شتران بر سر او مىروند ، هرگاه كه آخرشان بگذرد اوّلشان باز آيد تا آنگه كه خداى تعالى حكم فصل كند ميان اهل موقف ، و آنكه صاحب گوسفند باشد بيارند و در آن صحرا بر روى بيفكنند و آن گوسفندان او را بپاى لگد « 1 » بر سر وى ميزنند تا آنگه كه خداى تعالى حساب فصل كند ميان خلقان در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد و گفت : ندانم كه ذكر گاو كرد يا نه ، ثوبان روايت كرد از رسول كه : او گفت : هر كه گنجى بنهد و زكات او نداده باشد حق تعالى از آنجا مارى بيافريند كه او را نقط سياه باشد دو بر بالاى چشم تا با او مىرود هر كجا كه او مىرود او گويد :
ويلك تو كيستى كه ملازم من شدهء ؟ - گويد : من آن گنجم كه تو نهادهء با توام تا ترا خرد بشكنم و فرو برم ، آنگه بيايد و دستش در دهان گيرد و بشكند و فرو برد و همچنين يك يك همه اعضايش بشكند و فرو برد .
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيه 36 ]
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( 36 )
. ميگويد كه : عدد ماهها نزديك خداى تعالى دوازده است و مراد ماههاى تازيان است و آن محرّم است و صفر و ربيع الاوّل و ربيع الآخر و جمادى الاولى و جمادى الآخره و رجب و شعبان و رمضان و شوّال و ذو القعده و ذو الحجّه ؛ و محرّم را براى آن محرّم خواندند
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « به پا و لگد » و در بعضى نسخ : « بپاى و سر و لگد ميزنند » .