دور گردانند آنگه پشت بر او كنند محمد بن على الترمذى گفت : براى آنكه بشادى گشاده پيشانى باشد و پهلو آور و قوى پشت احنف بن قيس گفت : بمدينه آمدم در ميان حلقهء نشسته بودم از قريش مردى را ديدم خشن جامه ؛ درشت روى و درشت اندام كه بيامد و آنجا بايستاد و گفت : بشارت باد آنان را از شما كه مال جمع ميكنند و برهم مىنهند حق تعالى فرداى قيامت از آن داغى سازد كه چون بر پستان مرد نهند از كتفش بيرون رود و چون بر كتفش نهند از پستانش بيرون آيد و به آن پيشانى و پشت و پهلوى ايشان داغ كنند ، آن قوم چون اين بشنيدند سر در پيش افكندند و هيچ كس به او نگاه نكردند و جوابى ندادند از ايشان برگرديد بنزديك ستونى بنشست من نزد او رفتم گفتم : اى شيخ اين سخن تو قوم را خوش نيامد گفت : ايشان عاقل نيستند من پرسيدم كه : اين مرد كيست ؟ - گفتند : ابو ذر غفارى است چون اين داغ بر ايشان نهند ايشان را گويند :
اين آنست كه شما گنج نهاديد پس بچشيد جزاى آنچه كرديد مجاهد از عبد اللّه عباس روايت كرد كه : چون اين آيت آمد مسلمانان را سخت آمد و گفتند : چگونه توان كردن كه يكى از ما براى فرزندان ضعيف خود چيزكى بنهد كه ايشان را مرجعى باشد ؟ - آنگه پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : يا رسول اللّه اين آيت بر ما سخت ميآيد رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : شما نمىدانيد كه : خداى زكات بر شما واجب نكرد الّا از بهر آنكه مالهاى شما پاكيزه گردد چون زكات آن داده باشيد باقى پاكيزه است ، و مواريث فرض كرد در مالهاى شما كه باز ماند ، آنگه گفت : خبر دهم شما را ببهترين گنجى كه مرد از بهر خود نهد ؟ - گفتند : بلى يا رسول اللّه ، گفت : زنى صالح كه چون شوهرش درو نگرد شاد شود چون كارش فرمايد طاعت دارد او را ، و چون غائب شود حفظ الغيب او كند زيد بن وهب گفت : بربذه بگذشتم ابو ذر غفارى را ديدم آنجا ؛ او را گفتم : يا ابا ذر ترا به اين منزل چه فرود آورد ؟ - گفت : بشام بودم مرا با معاويه گفت و گوى افتاد در اين آيت ؛ او گفت : در حقّ اهل كتاب است من گفتم : در حقّ تو است و امثال تو ، و از آنجا بمدينه آمدم نامهء نوشت بعثمان بشكايت من ، مردم روى در من نهادند و مرا ملامت كردند پنداشتى كه هرگز مرا نديدهاند من بشكايت پيش عثمان رفتم
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٦٤