را حكم كفّار ديگر باشد ابو سعيد اصطحرجى از اصحاب شافعى هم با اين موافق است و مجوس اهل كتابند يا نه ؟ شافعى را درين دو قول است و ابو حنيفه بر آنست كه ايشان اهل كتاب نهاند و از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كردهاند كه : او گفت كه : ايشان را پيغمبرى و كتابى بود پيغمبر خود را بكشتند و كتاب خود را بسوختند ، و جزيه را حدّى نيست چندانكه امام مصلحت داند از ايشان مىستاند يا بر سر ايشان نهد يا بر زمين « 1 » و شافعى گفت : كم از دينارى نستانند اگر درويش بود و اگر توانگر و ابو حنيفه گفت كه : اگر درويش بود دوازده درم و اگر متوسّط بود بيست و چهار درم و اگر توانگر بود چهل و هشت درم و امّا آنكس را كه مالى نبود او را به روى جزيه نباشد و بر ديوانه جزيه نباشد و روا نبود كه هيچ ذمّى را رها كنند كه در حرم شود به هيچ حال نه براى كارونه به راه گذر و اگر گويند : جزيهء اهل كتاب طاعت است يا معصيت اگر طاعت است بايد كه بر آن مستحقّ ثواب باشند و اگر معصيت است نشايد كه خداى تعالى به معصيت فرمايد ؟ جواب ازين آن است كه ستدن امام از ايشان طاعت است امّا دادن ايشان نه طاعت است و نه معصيت بلكه بر سبيل فديه و دفع قتل است از نفس خود و نيز اشتقاق [ جزيه ] از جزاست و جزا را وصف نكنند به آنكه طاعت است يا معصيت .
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيه 30 ]
وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ( 30 )
. حقّ سبحانه و تعالى خبر ميدهد از آنچه جهودان و ترسايان گفتند و بر ايشان ردّ مىكند گفتار دروغ و باطل ايشان را گفت كه : جهودان گفتند كه : عزيز پسر خداست ، و ترسايان گفتند كه : مسيح يعنى عيسى مريم پسر خداست ، اگر اينجا سؤال كنند و گويند كه : خداى تعالى اين بجهودان چگونه حوالت كرد و ايشان آن را
هامش
( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح اين است ( ج 2 چاپ اول ص 576 ؛ س 13 ) :
« و جزيه را بنزديك ما حدى محدود نيست بل امام چنان كه مصلحت داند بر ايشان نهد اما بر سرشان و اما بر زمينشان و جمع نكند ميان هر دو » .