تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
فرود آمد زنى را ديد بر سر گورى استاده ميگفت : وا مطعماه وا كاسباه ، و عزير در تضرّع و دعا بسيار گفتى : بار خدايا بنى اسرائيل را بىعلم رها كردى ، عزير فرا شد و آن زن را وعظ كرد و گفت : از خداى بترس و او را گمان چنان بود كه آن گور شوهر وى است گفت : تو چنان دانى كه روزى تو بدست شوهر تو بود روزى تو بر خداى است ترا و شوهرت را و جمله خلايق را روزى او دهد زن گفت : ميدانى كه روزى جملهء خلايق بدست خداست و هيچكس را بىروزى رها نكند نميدانى كه علم عالمان ازوست ، و بنى اسرائيل را بىعالم رها نكند عزير گفت : راست گفتى و ليكن تو كيستى ؟ - گفت : من دنياام آمده‌ام تا ترا بشارت دهم بدانكه از نمازگاه تو چشمهء پديد خواهد آمدن و درختى بر كنار آن چشمه بخواهد رستن تو از ميوهء آن درخت و آب آن چشمه بخور و از آنجا وضو كن و دو ركعت نماز كن كه خداى تعالى ترا چيزى خواهد دادن عزير از آن جاى با نماز - گاه خود رفت بر ديگر روز آن چشمهء آب از نمازگاه او بردميد و درختى بر كنار او پيدا شد او از آن ميوه بخورد و از آن آب بياشاميد و چون نگاه كرد پيرى مىآمد بر او فراز آمد و او را گفت : دهن باز كن او دهن باز كرد چيزى در دهن او نهاد و گفت : فرو بر ؛ او فرو برد ، آنگه او را گفت : درين چشمه رو و هم اينجا برو تا بقوم خود رسى او همچنان كرد در آن چشمه رفت چندانكه ميرفت علمش در زيادت مىشد تا آنگاه كه بقوم خود رسيد جملهء توراة يادش آمده بود قوم خود را گفت : برويد و قلمى چند بياريد ، برفتند و چند قلم بياوردند بر هر انگشتى قلمى بستى و توراة نوشتى بجملهء قلمها ، تا توراة جمله بنوشت ، ايشان چون بديدند برفتند و آن نسختهاى توراة كه در كوهها پنهان كرده بودند بياوردند و معارضه كردند با آنكه او نوشته بود چون بديدند يك حرف تفاوت نبود گفتند : توراة به اين بزرگى و مشكلى مقدور كس نبود كه ياد گيرد و علم آن در دل او بماند اين خصوصيّت براى آنست كه وى پسر خداست تعالى اللّه عن ذلك . و اما سبب آنكه عيسى را پسر خداى خواندند آن بود كه : ترسايان پس از آنكه عيسى را بر آسمان بردند هشتاد و يك سال بر طريقهء صلاح و سداد بودند نماز ميكردند