تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
و روزه ميداشتند و عبادت ميكردند تا آنگاه كه ميان ايشان و جهودان كارزار افتاد و در ميان جهودان مردى بود شجاع نام او بولس بيامد و بسيارى را از ترسايان بكشت ، آنگاه جهودان را گفت : من مىترسم كه مبادا كه ترسايان بر حق باشند و ما بر باطل و اگر چنين باشد ايشان ببهشت شوند و ما بدوزخ ، و ليكن من كيدى كنم كه ايشان نيز بدوزخ شوند آنگه بيامد و اسبى داشت نام او عقاب ، اسبى بىنظير بود كه او بر آن كارزار كردى و در ميان دو لشكر آن اسب را پى كرد و جامه چاك كرد و خاك بر سر كرد و گفت : اى قوم مرا مىدانيد ؟ - گفتند : نه ، گفت : من بولسم كه چند گاه با شما كارزار كردم اكنون پشيمان شدم و توبه كردم مرا از آسمان ندا كردند كه : توبهء تو قبول نخواهد بود مگر آنكه ترسا شوى اكنون من ترسا شدم و شما را آگاه كردم تا باخبر باشيد از كار من آنگاه از آنجا برفت و يك سال تمام در كنيسه بنشست و انجيل بياموخت آنگه انجيل خواندن گرفت و ترسايان را گفت : مرا از راه آسمان ندا كردند كه : خداى توبهء تو پذيرفت و از تو خشنود شد ترسايان او را باور داشتند و او از آنجا به بيت المقدّس آمد مردى را بر ايشان خليفه كرد نام او نسطور و او را تعليم كرد كه : خدا و عيسى و مريم سه شخص بودند يك خداى شدند ، اين آن تثليث و اتّحاد است كه ترسايان ميگويند و از آنجا بروم رفت و ايشان را لاهوت و ناسوت تلقين كرد و گفت : عيسى انسى نبود و جسم نبود و ليكن پسر خداى بود ، مردى ديگر را پيش گرفت نام او يعقوب و اين مقاله او را بياموخت آنگه مردى ديگر را بخواند نام او ملكا و او را گفت كه : عيسى خداى بود لم يزل و لا يزال ، آنگه اين هر سه را بر خود جمع كرد و ايشان را وصيّت كرد و گفت : از پس من اين مردمان را به اين دعوت كنيد كه من شما را آموختم و بدانيد كه : عيسى را در خواب ديدم كه مرا گفت : از تو راضى شدم و من فردا خويشتن را بخواهم كشتن چون ديگر روز شد بمذبح آمد و خويشتن را بكشت و اين سه مرد از پس او ترسايان را دعوت كردند هر يكى را گروهى متابعت كردند و ميان ايشان اختلاف افتاد حقّ سبحانه و تعالى اين جمله را از ايشان حكايت كرد و گفت :
[ وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ]
جهودان گفتند كه : عزير پسر خداست ، و ترسايان گفتند