تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
منكراند ؟ « 1 » جواب آن است كه : با قول خداى تعالى انكار جهودان را تأثيرى نبود ، چون اين آيت آمد جهودان عهد رسول اين را منكر نبودند چون سلام بن يشكر و مالك بن صيف « 2 » و سبب آنكه جهودان در حقّ عزير اين بگفتند آن بود كه : از عبد اللّه عباس روايت كرده‌اند كه : او گفت : عزير از جملهء اكابر و بزرگان بنى اسرائيل بود و بعضى ديگر گفتند كه : او پيغامبر بود و توراة در ميان ايشان بود و از عزّت او را جاى تابوت بود و مردم بعضى ياد داشتند چون به معصيت مشغول شدند و ظلم و عدوان پيشه گرفتند خداى تعالى تابوت را از ميان ايشان برگرفت چون فساد زيادت كردند توراة از دلهاى ايشان برگرفت و از ياد ايشان برفت مدّتى بر اين برآمد ايشان پشيمان شدند و آن را عقوبتى شناختند توبه كردند و با عزير گشتند « 3 » عزير دعا و تضرّع كرد و از خداى تعالى درخواست تا توراة با ياد او دهد خداى تعالى دعاى او اجابت كرد و نورى در دل او نهاد و توراة با ياد او داد او بيامد و قوم را بدين بشارت كرد و توراة بر ايشان خواندن گرفت بهرى از ايشان اعتماد كردند و بهرى نكردند تا آنگه كه خداى تعالى تابوت بايشان داد ؛ و آنچه ايشان از عزير نوشته و ياد گرفته بودند با آن نسخه كه در تابوت بود مقابله كردند حرفى زيادت و نقصان نبود گفتند : اين تخصيص عزير را براى آنست كه او پسر خداست ، تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون . سدى گفت كه : سبب آن بود كه چون عمالقه بر بنى اسرائيل مسلّط شدند و ايشان را مىكشتند و ميرنجانيدند ايشان بگريختند و متوارى گشتند و در عالم پراكنده شدند عزير نيز بگريخت و در بعضى كوهها خداى را عبادت ميكرد و از كوه فرود نيامدى الّا روز عيد روزى از روزهاى عيد
هامش
( 1 ) نص عبارت تفسير ابو الفتوح در اينجا اين است ( ج 2 چاپ اول ص 577 ؛ س 14 ) : « اگر گويند : خداى تعالى اين حوالت چگونه كرد بر جهودان و ايشان اين را منكرند ؟ جواب آنست كه گوئيم : با قول خداى تعالى انكار جهودان را تأثير نباشد و دليل بر آنكه چنين است آنست كه چون اين آيت آمد جهودان عهد رسول اين را منكر نبودند جواب ديگر از او آنست كه جهودان اين نگفتند اما گروهى مخصوص گفتند منهم سلام اين يشكر و نعمان بن اوفى و شاس بن قيس و مالك بن صيف و اين چنان باشد كه گويند : خوارج بتعذيب اطفال گويند و اين مقالت از ايشان گروهى گويند كه ايشان را از ارقه گويند ( تا آخر كلام او ) . ( 2 ) هكذا در تفسير ابو الفتوح و ليكن در غالب نسخ « الضيف » . ( 3 ) يعنى به او مراجعه كردند .