تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
تا ايهام نيفكند « 1 » كه او تعبير آن خوابها نميداند گفت : وقت را اين تعبير ناگفتنى « 2 » است و شما را نبايد كه وهم آيد كه من تأويل اين خواب نميدانم كه هيچ طعام بشما نيارند در خواب و بيشتر مفسّران برآنند كه در بيدارى الّا كه من شما را خبر دهم بتأويل آن ابن جريج گفت كه : عادت ملك آن بود كه چون از زندانيان كسى را بخواستى كشتن طعامى مخصوص فرستادى او را تا بخوردى و آنگه بفرمودى كشتن ابو على گفت : سبب اين گفتار آن بود تا نبوّت خود و علم و معجز و دلالت نبوّت بايشان نمايد و تقرير معرفت خداى تعالى و توحيد او كند ألا ترى الى قوله
[ ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي ]
اين از آن جمله است كه خداى به من آموخته است و من رها كرده‌ام و بگذاشته دين و طريقهء قومى را كه ايشان بخداى ايمان نيارند و بسراى باز پسين يعنى بقيامت كافراند ؛ آنگه كشف نسب و مذهب خود كرد و گفت كه : من پسر وى « 3 » ميكنم دين و ملّت پدران خود را كه ابراهيم و اسحاق و يعقوب اند ما را نيست كه هيچ چيز را انباز و شريك خداى كنيم اين طريقه و روش ما را از فضل خداست بر ما و بر جملهء مردمان و ليكن بيشترين ايشان شكر اين نعمت نميكنند امّا فضل خداى بر ما از آنجاست كه ما را پيغمبر كرد بر مردمان و آنگه ما را با ايشان فرستاد تا ايشان را دعوت كنيم با حقّ .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 39 تا 40 ]

يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ( 39 ) ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 40 ) يوسف عليه السّلام با ايشان تقرير توحيد كرد و گفت : اى دو رفيق زندان خدايان متفرّق بهتر باشند يا يك خداى قهر كننده ؟ ! و براى آن اين سخن گفت كه ايشان در زندان بتان مختلف را مىپرستيدند كه در شكل و صورت متفاوت بودند آنگه تنبيه كرد بر فساد رأى ايشان گفت كه : شما نمىپرستيد الّا نامهائى را كه شما نهاده‌ايد و پدران شما « 4 »
هامش
( 1 ) در چند نسخه و در تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) : « بيفكند » ( چاپ اول ص 133 ؛ س 20 ) . ( 2 ) در بعضى نسخ : « ناگفتنين » . ( 3 ) در چند نسخه و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « پيروى » . ( 4 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و قوله[ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ ]و قوله[ ما أَنْزَلَ اللَّهُ ]هر دو در جاى صفت [ اسماء ] است .