يعنى شما اين بتان را إله ميخوانيد و إله آنست كه مستحقّ عبادت باشد ، و تا اصول نعم نكند مستحقّ عبادت نشود ، و تا قادر نباشد بر آن نتواند كرد ، و از او صحيح نبود ، و تا حىّ نباشد ؛ محال است كه قادر باشد ، چون اينان جماداند نام إله بر اينان اجرا كردن جز نام بىمعنى نباشد . اگر گويند : چگونه گفت كه : شما نام بىمعنى مىپرستيد و ايشان مسمّى مىپرستيدند ؟ گوئيم : غرض الهيّت است يعنى چيزى مىپرستيد كه بر او از الهيّت و استحقاق عبادت جز نامى بىمعنى نباشد
[ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ ]
و اين نامها كه شما و پدران شما برين بتان نهادهايد نامهائيست كه خداى بر آن حجّتى نفرستاده است حكم نيست مگر خداى را و او فرمود به حكم و حكمت خود كه : نپرستيد مگر او را و او را پرستيدن و با وى شريك نگفتن دينى راست است و طريقى مستقيم ؛ و ليكن بيشترين مردمان نميدانند از آنجا كه نظر نميكنند . « 1 »
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 41 تا 42 ]
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ ( 41 ) وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ( 42 )
يوسف چون بدان سخن مشغول گشت و از سر جواب ايشان درگذشت ايشان گفتند : جواب سؤال ما و تعبير خواب ما بگوى ، گفت : توقّف كنيد ، چون الحاح كردند گفت : امّا يكى از شما و آن ساقى ملك بود نام او مجلث « 2 » تأويل خواب او آنست كه با سر كار خود رود و ملك را خمر دهد و آن سه خوشهء انگور كه ديده است تأويل او آنست كه سه روز ديگر در زندان بماند ، و امّا تعبير خواب آن ديگر كه سه سبد نان ديد و مرغان از وى ميخوردند آنست كه او سه روز در زندان بماند پس از آن او را بر دار كنند و مرغان مغز سر او بخورند ، ايشان چون اين بشنيدند پشيمان شدند گفتند :
ما خواب چنين نديدهايم ما بازى ميكرديم تا ترا بيازمائيم ، يوسف گفت : آن كار رفت
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و اين علمى است كه الا بطريق نظر حاصل نشود » .
( 2 ) در بعضى نسخ : « محلب » و در بعضى ديگر : « محبث » و ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 3 چاپ اول ص 131 س 15 ) : « نام خوانسالار مجلث بود و نام شرابدار منو » .