تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
كه پيش ملك ذكر يوسف كند و حال وى او را ياد دهد پس بماند يوسف در زندان مقدار هفت سال كلبى گفت : پنج سال بود تا محبوس بود و بعد از آن هفت سال ديگر بماند .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 43 تا 45 ]

وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ ( 43 ) قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ ( 44 ) وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ ( 45 ) چون مدّت محنت يوسف بسرآمد حق تعالى سببى ساخت كه ملك در خواب ديد كه هفت گاو لاغر هفت گاو فربه « 1 » را بخوردند و هفت خوشهء سبز ديد كه هفت خوشهء خشگ گرد آن در آمدند و آن را نيست كردند ملك از خواب درآمد ترسيده و مذعور ؛ كس فرستاد كهنه و سحره و قيّافان را بخواند و حاضر گردانيد و گفت :
[ إِنِّي أَرى ]
من هفت گاو فربه ديدم در خواب كه ايشان را هفت گاو لاغر ميخوردند و هفت خوشهء سبز ديدم و هفت ديگر خشگ كه اين خشگ آن تر را بخورد و نيست گردانيد
[ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي ]
اى جماعت معروفان « 2 » مرا فتوى دهيد در خواب من اگر شما تعبير خواب مىكنيد ؟ - ايشان گفتند كه : اين خواب كه تو ديدهء خوابهاى شوريده است و ما تعبير خوابهاى شوريده ندانيم درين حال ساقى را ياد آمد كه در زندان مردى هست كه او علم تعبير نيك داند و ذلك قوله
[ وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما ]
گفت آنكس كه نجات يافت از آن دو جوان و حال آن بود كه وى را با ياد آمد بعد از مدّتى دراز كه من شما را خبر دهم بتعبير و تأويل اين خواب ، مرا بفرستيد بنزديك آنكس كه من ميدانم كه علم تعبير خواب بنزديك وى است .
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) نسبت به [ سمان ] گفته : « و [ سمان ] جمع « سمين » بود و فعال در جمع فعيل بمعنى فاعل قياسى مطرد باشد نحو طويل و طوال و قصير و قصار و عريض و عراض و كريم و كرام » . ( 2 ) « معروفان » ترجمهء « الملأ » است كه اشراف قوم باشند .