تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ملك بفرمود تا يوسف را بزندان بردند و با او دو جوان ديگر بزندان بردند يكى خوانسالار بود و ديگر شرابدار و سبب آن بود كه جماعتى را از اهل مصر و رعايا از ملك رنج بود ايشان اين هر دو را بفريفتند و مالهاى بسيار دادند تا ايشان ملك را زهر دهند خوانسالار مال بستد و زهر بستد و در طعام كرد و ساقى بستد و پشيمان شد چون وقت طعام و شراب درآمد خوانسالار به عادت طعام پيش آورد و بنهاد شرابدار بيامد و گفت : اى ملك اين طعام مخور كه زهر آلودست ، خوانسالار گفت : آن شراب مخور كه زهرآلودست ، ملك خوانسالار را گفت كه : چنين است ؟ - گفت : دروغ ميگويد ، گفت : او نيز دروغ ميگويد ، ملك ساقى را گفت : اين باز خور ؛ او شراب باز خورد او را گزند نكرد كه درو زهر نبود ، صاحب طعام را گفت : اين طعام بخور ؛ او طعام نخورد بهيمهء بياوردند و آن طعام بوى دادند در حال بمرد ، ملك بفرمود تا هر دو را بزندان بردند يوسف در زندان تعبير خواب كردى چه زندانيان از دلتنگى خوابهاى آشفته بسيار بينند چون در زندان بامدادان برخاستندى هر يكى چند خواب مختلف ديده روى بيوسف نهادندى و خوابهاى خود بگفتندى و او تعبير كردى ايشان خواستند كه وى را تجربه كنند ؛ خوانسالار گفت : من در خواب ديده‌ام كه نان بر سر داشتمى و مرغان هوا نان از سر من ميخوردندى ؛ شرابدار گفت : من در خواب ديدم كه انگور مىافشردمى « 1 » و بخداوندگار ميدادمى ؛ اين قول عبد اللّه مسعود است بعضى گفتند كه : ايشان اين خواب ديدند امّا هر يكى از ايشان خواب ديگرى را بر خود بست چون يوسف تعبير كرد صاحب خوان گفت : حاشا آن خواب نيك من ديده‌ام و خواب بد او ، يوسف گفت
[ قُضِيَ الْأَمْرُ ]
مجاهد گفت : چون اين دو غلام آمدند تا از وى خواب پرسند او را گفتند : اى جوان : تو سخت نيكو روى و بخرد و خير جوانى و ما ترا دوست ميداريم او گفت : بخداى بر شما كه مرا دوست مداريد « 2 » كه هر كه مرا دوست داشت من
هامش
( 1 ) معنى[ إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً ]است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن گفته «[ إِنِّي أَرانِي ]حكايت حال است و افعال شك و يقين از ميان همهء افعال متعدى باشد بنفس فاعل بى آنكه ذكر نفس كنند يقول القائل : رأيتنى و علمتنى و وجدتنى و زعمتنى و كذا الباقى و رأيتك و زعمتك و وجدتك : و لا يقال : ضربتنى و قتلتنى و أكرمتنى انما يقال : ضربت نفسى و قتلت نفسى » . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « ندارى » ( بنون و صيغهء مفرد ) يعنى نداريد طبق اصطلاح وى در سراسر تفسير خود و در بعضى نسخ اين تفسير : « نداريد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 316 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)