دست جدا كردند و چون با خود آمدند دستهاى خود بريده ديدند و از سر تعجّب گفتند :
[ حاشَ لِلَّهِ ]
آنگه از وى نفى بشريّت كردند و گفتند : اين آدمى نيست كه آدمى بدين جمال و صورت نباشد ؛ اين نيست مگر فريشتهء بزرگوار و گفتند : معنى
[ حاشَ لِلَّهِ ]
يعنى ما او را از اين كار كه بر او تهمت ميكنند دور مىبينيم و بر كناره مىبينيم از آنچه درو ديديم از سيماى صالحان و علامت خير و رشد و عفّت و صلاح و خواندهاند [ بشرى ] « 1 » يعنى چنين شخص خريده نباشد و بنده نتواند بودن .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 32 تا 35 ]
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ ( 32 ) قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ ( 33 ) فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 34 ) ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ( 35 )
زليخا گفت : آنزنان ملامت كننده را كه تا يوسف را نديده بودند زبان ملامت دراز كرده بودند و چون او را بديدند روى بملامت خود آوردند و بدانستند كه ايشان بملامت اوليترند و زليخا دست يافت و عذرش روشن شد گفت : اين آن شخص است كه شما مرا در حقّ وى ملامت ميكرديد آنگه بر خويشتن اقرار داد و گفت : من او را مراودت كردم و مطالبه از نفس وى ؛ او خويشتن را نگه داشت و امتناع كرد . عجب از مجبّره زليخا مىگويد
[ فَاسْتَعْصَمَ ]
مجبّره مىگويند : « فاستعصى » . . ! زنان يوسف را گفتند : چرا فرمان وى نبرى ؟ - گفت : فرمان خداى تعالى رها نكنم عند اين حال زليخا گفت : اگر آنچه منش مى فرمايم نكند بزندانش بازدارند و از جملهء ذليلان و خواران شود ، يوسف روى از ايشان و گفتار ايشان بگردانيد و با خداى تعالى مناجات كرد و گفت :
[ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ ]
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 129 ؛ س 11 ) : « و ابو الحويرث الحنفى خواند [ ما هذا بشرى ] اى به مشترى ؛ چنين شخص خريده نباشد و بنده نتواند بودن » يعنى باء زائد است طبق قاعدهء نحويهء معروفه ؛ قال ابن مالك :« و بعد ما و ليس جر البا الخبر * و بعد لا و نفى كان قد يجر ».