تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
چون راعيل « 1 » كه زن عزيز بود مكر ايشان و حديث و گفتار ايشان بشنود دعوتى ساخت و كس فرستاد و ايشان را بخواند و زنان ديگر را ؛ تا چهل زن تمام شدند محمد اسحاق گفت : براى آن حديث ايشان را « مكر » خواند كه ايشان به آن حديث مكر و حيله كردند تا يوسف را بينند از آنكه يوسف از خانه بيرون نيامدى ؛ ايشان اين سخن گفتند تا باشد كه راعيل ايشان را حاضر گرداند و او را بايشان نمايد انديشهء ايشان راست افتاد و او دعوتى ساخت و ايشان را بخواند و بساخت براى ايشان مجلسى درو بالشها بنهاده تا بر او تكيه كنند و گفتند كه :
[ مُتَّكَأً ]
أى طعاما ؛ يعنى براى ايشان طعامى بساخت عبد اللّه عباس گفت كه : اين طعام ترنج بود عكرمه گفت : چيزهائى ساخته بود كه بكارد حاجت باشد خوردن آن ؛ و هر يكى را از ايشان كاردى بداد ايشان كارد بدست گرفتند و او يوسف را جامهء سفيد پوشانيد تا نگويند كه : او بجامهء گرانمايه نكوست كه حسنى كه بجامه بود عاريتى بود و او را گفت : بدان خانه رو و گذر كن ؛ او به خانه درآمد و بايشان بگذشت و گفته‌اند : ايشان را در صفّهء بنشاند كه بر آن صفّه خانهء بود و يوسف در آنخانه بود ويرا گفت :
[ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ ]
بيرون آى بر اينان ، او بيرون آمد
[ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ ]
چون وى را بديدند ، گفتند كه : زليخا ايشان را گفت : كه من اين غلام را خواهم گفتن كه : بر شما گذرى كند چون بر شما بگذرد هر يكى از شما ازين ترنج كه داريد پارهء ببريد و بوى دهيد چون وى را بديدند وى بزرگ آمد در چشم ايشان . ابن عباس گفت : حيض شان پديد آمد « 2 » و الاكبار الحيض ؛ و بر اين تأويل معنى آن باشد كه ايشان را از سبب او حيض افتاد و از هيبت وى ؛ چون آن جمال با كمال بديدند مدهوش و متحيّر شدند دست خود را بجاى ترنج مىبريدند و از نظارهء جمال يوسف خبر از الم و درد نداشتند وهب گفت : از آن چهل زن نه تن بمردند و بعضى از ايشان
هامش
( 1 ) در غالب نسخ . « راعيلى » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « عبد اللّه عباس گفت : حيض لاجله ؛ حيض پديد آمد ايشان را چون او را ديدند » طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « قوله تعالى[ أَكْبَرْنَهُ ]اى استعظمنه من التكبير و هو التعظيم ، و روى حضن لما رأينه كلهن من الاكبار و هو الحيض ، و منه : أكبرت المرئة اى حاضت ؛ قال فى الكشاف : و حقيقته دخلت فى الكبر لانها بالحيض تخرج من حد الصغر الى حد الكبر » .