اى خداوند من و پروردگار من ؛ من زندان دوستر دارم از آنچه ايشان مرا به آن ميخوانند و اين دليل مىكند به آنكه هر يكى از ايشان در وى طمع كرده بودند و مراد به
[ أَحَبُّ ]
اخفّ و اسهل است يعنى زندان مرا آسانتر است و مقام در زندان مرا خوشتر آيد از اجابت كردن ايشان و مراد دادن ايشان
[ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي ]
و اگر بنگردانى كيد ايشان را از من بالطاف خود و مرا با خويشتن گذارى من ميل كنم بايشان و از جملهء جاهلان باشم يعنى ممكن بود كه اگر لطف نكنى ارتكاب اين معصيت كنم
[ فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ ]
خداى تعالى دعاى وى اجابت كرد و كيد ايشان از وى صرف كرد و اگر چنان بودى كه مجبّران گويند نه دعا را اجابت بودى و نه كيد مصروف بودى براى آنكه آنچه معصيت بود از عزم بر قبيح و جلوسه منها مجلس الخائن ؛ حاصل بود
[ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ]
بدرستى كه او شنواست باقوال ايشان و عالم است باحوال ايشان
[ ثُمَّ بَدا لَهُمْ ]
پس چنان ظاهر شد ايشان را پس از آنكه آيات و دلالات بديدند و دانستند كه مجرم زليخاست كه يوسف را محبوس كنند تا روزى چند بادى بر اين كار جهد تا ايهام كنند بر مردمان كه گناهكار يوسف است و زليخا بيگناه و [ آيات ] پيراهن دريده و گواهى گواه و اعتراف زليخاست « 1 » .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 36 ]
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 36 )
. چون اين سخن بگفتند يوسف را در زندان كردند سدى گفت : سبب حبس يوسف آن بود كه زليخا شوهر خود را گفت كه : اين غلام كنعانى مرا رسوا كرد در ميان مردمان يا مرا دستور باش تا بيرون روم و عذر خود ظاهر گردانم يا او را محبوس كن تا نيز حديث من نكند و نگويد كه « 2 » وى مرا با خود دعوت ميكرد عزيز پيش ملك رفت و گفت : مرا غلامى است از وى گناهى در وجود آمده است بفرماى تا او را بزندان برند
هامش
( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « اما آيات پيراهن دريده و گواهى گواه و قطع الايدى و اعتراف المراوده است » پس « و بريدن دستها » از نسخ اين تفسير ساقط شده است .
( 2 ) در بعضى نسخ : « نكنند و نگويند » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « يا او را محبوس كن تا نيز حديث من نكند و مردم اين حديث نيز از زبان بنهند » .