تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 29 تا 30 ]

يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ ( 29 ) وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 30 ) اى يوسف اعراض كن از اين سخن و درگذر و اين سخن را پوشيده دار ، و اى زن گناه تراست و تو گناهكارى استغفار كن و از خداى تعالى آمرزش خواه براى گناه خود كه تو از جملهء گناهكارانى . عجب ازين جماعت بعد از چندين مدّت كه سه هزار سالست به چيزى كم يا بيش گناه بيوسف حوالت ميكنند و عزيز مصر كه حاضر بود و شاهد حال گناه را بيوسف حوالت نكرد و بزليخا كرد
[ وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ ]
گفتند زنانى كه در شهر مصر بودند مفسّران گفتند كه اين زنان زن ساقى ملك بود و زن نانواى ملك و زن صاحب زندان و زن صاحب دوابّ و ستور دار ؛ چنان كه عادت زنان باشد با يكديگر گفتند : زن عزيز خزينه‌دار كه قطفير است « 1 » و بعضى مفسّران گفتند كه : عزيز در كلام عرب « 2 » ملك باشد
[ تُراوِدُ فَتاها ]
ميخواهد زن عزيز كه بفريبد و با خود راست گرداند غلام كنعانى خود را ؛ بدرستى كه بميان دل وى رسيده است دوستى و محبّت او ، و « شغاف » پردهء دل مىباشد . اهل آن روزگار كه شاهد آن حال بودند و آن حال ايشان را مصوّرتر بود كه مردمان اين روزگار اين گناه را براعيل كه زليخا بود حوالت كردند اگر اهل اين روزگار بيوسف حوالت نكنند همانا كه مستحقّ ملامت نباشند
[ إِنَّا لَنَراها ]
بحقيقت كه ما مىبينيم و مىدانيم كه او يعنى زليخا در ضلالتى هويدا و گمراهى روشن است كه همگنان مىبينند و ميدانند .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 31 ]

فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ( 31 ) .
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) چنين است : « زن عزيز يعنى عزيز خزينه‌دار كه قطفير نام بود و بعضى مفسران گفتند : عزيز در كلام ملك باشد » . ( 2 ) و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) كلمهء « عرب » نيست چنان كه كلامش را يادكرديم .