تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
يوسف گفت : او مرا مطالبه كرد و در من آويخت و من خود را از وى دفع ميكردم چون از پيش وى بگريختم پيراهن من بدريد عزيز كه شوهر زليخا بود گفت : اى يوسف شما هر دو از مدّعيانيد تو بر دعوى خود گواهى دارى ؟ - گفت : بلى دارم سعيد جبير و ضحاك گفتند : كودكى « 1 » بود در گاهواره ؛ يوسف گفت : گواه من آن كودك است عزيز گفت : كودك چگونه گواهى دهد ؟ - يوسف گفت : او براى من گواهى دهد ؛ بنزديك گهوارهء كودك شدند يوسف گفت : اى كودك چنان كه ديدى بگوى ؛ كودك بفرمان خداى تعالى بسخن آمد و به زبان فصيح گفت :
[ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ ]
اگر پيراهن يوسف از پيش دريده باشد زن راست ميگويد و مرد دروغ ؛ و اگر از پس دريده باشد مرد راست ميگويد و زن دروغ
[ فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ ]
چون عزيز پيراهن يوسف را بديد از پس دريده بود زن را گفت : اين از جملهء كيد و مكر شماست و مكر شما عظيم است . در خبر مىآيد كه يوسف چون پادشاهى مصر يافت و خداى تعالى او را بپيغمبرى باهل آن ولايت فرستاد يك روز جبرئيل نزديك وى نشسته بود جوانى از در سراى درآمد چاكر بعضى از مطبخيان وى ؛ جامهء شوخگن پوشيده و چيزى از آلت مطبخ بدست گرفته و بگذشت ؛ جبرئيل گفت : اى يوسف اين جوان را مىشناسى ؟ - گفت : نه ، گفت : اين آن كودك بود كه براى تو در گهواره گواهى داد يوسف گفت : پس وى را بر ما حقّى ثابت شده است بفرمود تا وى را بياوردند و آن جامه از وى بركندند و خلعتى گرانمايه در وى پوشانيدند و او را وزارت خود داد و اشارت درين آنست كه اگر كودكى نابالغ نه به اختيار گواهى داد به حق درجهء وزارت يافت . چون بندهء مؤمن هفتاد سال بر توحيد و عدل بارى تعالى و تنزيه او از قبايح گواهى دهد چه عجب باشد كه در بهشت درجهء امارت و ولايت يابد ، و اگر كودكى بر براءت ساحت يوسف عليه السّلام تنها گواهى داد و وزارت يافت چه عجب باشد كه آنكس كه با خداى بر نبوّت و رسالت رسول صلّى اللّه عليه و آله گواهى دهد استحقاق وزارت يابد .
هامش
( 1 ) در حاشيهء بعضى از نسخ چنين يادداشت شده : « گفته‌اند : كودك چهار ماهه بود بعضى گفته‌اند : سه ماهه بود و پسر عم زليخا بود » .