تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
عقل و موافق مذهب حق بود آنست كه حق تعالى همّت با هر يك از ايشان اضافت كرد مطلق ؛ همّت يوسف را از آنجا كه ادلّهء عقل دلالت مىكند بر عصمت وى بر بهترين وجهى حمل بايد كرد و همّ و همّت در كلام عرب بر معانى مختلف آمده ، بمعنى عزم بر كارى كقوله تعالى
[ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ ]
و بمعنى خطور الشىء بالبال باشد و اگرچه عزم نبود چنان كه گفت
[ إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما ]
و اگر اين همّت عزم بودى عزم بر معصيت بودى و خداى تعالى ولىّ آنكس نباشد كه او عازم معصيت بود نبينى كه كسانى كه اين عزم كردند در حقّ ايشان چه گفت
[ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ]
و همّ بمعنى آرزو و ميل باشد چنان كه عرب گويد : هذا الامر من همّى ، و حسن بصرى آيت را برين حمل كرد در حقّ يوسف و در حقّ زليخا بر عزم و حسن را ازين آيت سؤال كردند گفت : أما همّها فكان أخبث الهمّ و أمّا همّه فما طبع عليه الرّجال من شهوة النّساء پس از اين معانى آنچه عزم نباشد در حقّ يوسف روا باشد و عزم روا نباشد مگر بر اين معنى كه
[ وَ هَمَّ بِها ]
اى بضربها و دفعها عن نفسه ؛ او همّت كرد بيوسف كه درو آويزد و يوسف همّت كرد كه وى را دفع كند و او را از خود باز دارد اگر گويند : پس برين معنى تأويل
[ لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ ]
را چه فايده بود و چون دفع او از خويشتن طاعت باشد برهان از آن منع نكند ؟ گوئيم : ممتنع نباشد از آنكه اگر يوسف وى را بزدى و بعنف دفع كردى اهل او يوسف را بكشتندى يا تهمت بردندى برو بزنا و او آن را حجّت كردى و گفتى كه او مرا به خود خواند چون امتناع كردم مرا بزد خداى تعالى برهانى نمود كه يوسف از آن امتناع كرد نشايد كه اين برهان آن باشد كه ايشان گفتند از مشاهدهء فرشته و يا صورت يعقوب و نداى فرشته و مانند اين ؛ براى آنكه اين اسباب الجا باشد و تكليف به إلجا روا نباشد و اگر ملجأ بودى وى را در آن هيچ مدحى و ثوابى نبودى پس اين برهان لطفى باشد كه خداى تعالى با وى كرد عند آن حال كه او منصرف شد از آنچه خواست كرد از ضرب و دفع يا همّت آن ؛ و آن لطف كه مكلّف عند آن از قبايح امتناع كند آنست كه ما آن را عصمت ميخوانيم و گفته‌اند كه : [ برهان ] آن ادلّه و حجج بود كه خداى تعالى نصب كرده بود او را بر تحريم زنا و آنكه فاعل او مستحقّ عقاب بود براى آنكه آن نيز
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 309 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)