انديشه باشد
[ إِنَّهُ رَبِّي ]
او سيّد و خواجهء من است مرا نيكو داشت و با من احسان كرد و مقام مرا گرامى گردانيد بدرستى و حقيقت كه ظالمان را فلاحى و ظفرى نباشد .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 24 تا 25 ]
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ ( 24 ) وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 25 )
چون حق سبحانه حكايت كرد از فعل ايشان كه زليخا بيوسف همّت كرد و يوسف نيز بزليخا همّت كرد اصحاب حديث و حشويان و مخالفان گفتند « 1 » كه : شيطان
هامش
باللّه معاذا ؛ پناه با خداى مىدهم پناه دادنى ، آنگه فعل بيفكند و مصدر او اضافت كرد با مفعول كقوله صنع اللّه و كتاب اللّه و فطرة اللّه فى اضافة المصدر الى الفاعل » .
( 1 ) بايد دانست كه شيخ بزرگوار ابو الفتوح رازى ( ره ) در اين مورد بيانات بسيار بسيار نفيسى دارد اينك آغاز كلام او را كه مورد استفاده و مأخذ نقل صاحب اين تفسير است در اينجا نقل ميكنيم و باقى را بتفسير ابو الفتوح ( ره ) محول ميداريم و نص عبارت او اين است ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 122 ، س 31 ) :
« اما اصحاب حديث و حشويان گفتند : شيطان بيامد و يك دست بر پهلوى اين نهاد و يك دست بر پهلوى آن و ايشان را جمع كرد در يك خانه ؛ و چون ايشان با يكديگر حاضر آمدند زليخا چندانى مراوده و مخادعه كرد و تضرع و لابه كه يوسف را نرم كرد و يوسف اجابت كرد او را و عزم كرد بر معصيت ، همت هر دو را بر يك وجه تفسير كردند و آن عزم است ؛ گفتند : هر دو بر معصيت عزم درست كردند و يوسف ( ع ) جلس منها مجلس الخائن ، او از اينجا آنجا بنشست كه جاى خيانت كنندگان و جاى زانيان باشد و كار ميان ايشان تا حل سراويل برسيد چون يوسف عزم درست كرد بر معصيت و خواست تا با او خلوت كند خداى تعالى برهانى به او نمود و آن برهان را على قولهم الفاسد به چند وجه تفسير كردهاند يكى آنكه جبرئيل بانگ بر او زد و او را بترسانيد و منع كرد و قولى ديگر گفتند : فرشتهء بانگ بر او زد و گفت : نام تو در آسمان از جملهء صديقان است و پيغمبران و جاى تو در زمين جاى خيانت كنندگان ، و قولى ديگر بروايتى كه دريچهء پيدا شد و صورت يعقوب ( ع ) پديد آمد بر او انگشت ميگزيد بر وجه تهديد ، و بروايتى ديگر آنكه فرشتهء بر صورت يعقوب از پس پشت او درآمد و لگدى بر پشت او زد چنان كه آب پشت او بتأنى بيرون آمد و از اين ترّهات و محالات آنچه عقل و شرع و قرآن و اخبار پيغمبران خداى را از آن منزه كرده است و اين هيچ بنزديك ما روا نيست بر پيغمبران عليهم السلام از آنجا كه ايشان *