تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
بشست و جامهء نو در وى پوشانيد و ببازار برد و بر بيع عرضه كرد مردى او را بخريد كه خزينه دار ملك بود و او را لقب عزيز بود و نام قطفير و ملك مصر در آن روزگار الوليد بن الرّيّان بن ثروان بود گفتند كه : او بيوسف ايمان آورد و او از عمالقه بود فرزندان عملاق بن لاود بن سام بن نوح و او پيش از يوسف فرمان يافت از پس او پادشاهى بقابوس بن مصعب افتاد يوسف ( ع ) او را باسلام دعوت كرد قبول نكرد وهب گفت : چون يوسف را ببازار آوردند چشمهاى مردم در وى خيره و متحيّر بماند ؛ در بهاى او مىافزودند تا به جائى رسيد كه گفتند : او را در برابر زر و سيم و مشك و حرير بردارند قطفير العزيز او را به اين چهار جنس برابر كرده بخريد و به خانه برد و زن خويش را بمراعات و نگهداشت وى وصيّت كرد چنان كه حق تعالى از وى حكايت كرد كه
[ وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ ]
مردى كه از مصر وى را بخريد زن خويش را گفت كه : او را گرامى دار و مقام او جاى نيكو باز كن شايد كه ما را نفعى كند و از وى نيكوئى يا بيم يا ويرا بفرزندى گيريم و همچنين كه ما وى را نجات داديم و از مذلّت برهانيديم ويرا تمكين كرديم و جاى داديم در زمين مصر تا پادشاهش گردانيديم و تأويل احاديث يعنى تعبير خوابش درآموزانيديم و خداى تعالى غالب است بر كار خود ؛ كس او را غلبه نتواند كرد ، يا غالب است بر كار يوسف هر چه خواهد ؛ تواند كرد ، چنان كه از چاه بجاهش رسانيد و ليكن بيشترين « 1 » مردمان نميدانند .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 22 تا 23 ]

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 22 ) وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 23 ) و چون برسيد يوسف بغايت قوّت خود « 2 » و راست و تمام گشت و اين هژده - ( در بعضى نسخ : « هيجده » و در بعضى ديگر : « سيزده » . ) - سال
هامش
( 1 ) در برخى از نسخ : « بيشتر » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 121 ؛ س 4 ) «[ وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ]( الاية ) « لما » در او معنى ظرف باشد[ آتَيْناهُ ]جواب او باشد و عامل در او ، بمنزلت « اذا » چون برسيد به « أشد » خود در [ أشد ] خلاف كرده‌اند مفسران و اهل لغت نيز ، بعضى گفتند « اشد » جمع است و واحده « شد » كفلس و افلس ، و بهرى دگر گفتند : واحد او « شدة » باشد كنعمة و انعم ، و