كه گرگ او را بخورد ، ايشان گفتند ويرا : چگونه او را گرگ بخورد و ماده مرد با اوئيم و شمعون با ماست و او مردى بود كه چون خشم گرفتى نعره بزدى هر حيوان كه آواز وى بشنودى بيفتادى و اگر آبستن بودى بچه بيفكندى « 1 » و يهودا در ميان ماست و چون او خشم گيرد شير را از هم به درد چون يعقوب عليه السّلام اين سخن بشنيد ساكن گشت ؛ يوسف بيامد و پيش پدر باستاد و گفت : اى پدر مرا با برادران بفرست يعقوب گفت : ترا مى بايد كه به روى ؟ - گفت : آرى و دستورى داد ، چون ديگر روز بود يوسف جامه در پوشيد و كمر دربست و قضيب بر دست گرفت و بيرون شد با برادران و يعقوب سلّه بگرفت و آن سبدى بود كه ابراهيم زاد اسحاق را در آنجا نهادى يعقوب براى يوسف چند گونه طعام در آنجا نهاد و فرزندان را وصايت كرد و يوسف را بايشان سپرد و گفت : او امانتى است از من بر شما ؛ از خداى بترسيد و در او هيچ خيانت نكنيد بخداى بر شما كه اگر گرسنه شود طعامش دهيد و اگر تشنه بود آبش دهيد و بر او شفقت و مهربانى بجاى آريد و او را رها مكنيد و از چشم خود فرو مگذاريد و در رفتن رنج برو منهيد گفتند : اى پدر او ما را برادرست و ما را برو شفقت برادريست و يكى از ماست بلكه بر ما مفضّل است براى دوستى تو او را ؛ يعقوب او را با ايشان داد و پارهء با ايشان بصحرا رفت و ايشانرا بخداى سپرد
هامش
( 1 ) نظير اين است آنچه فيروزآبادى در قاموس در مادهء « ع ر و » آورده به اين عبارت : « و ابو عروة رجل كان يصيح بالاسد فيموت فيشق بطنه فيوجد قلبه قد زال عن موضعه قال النابغة الجعدى :زجر أبى عروة السباع اذا * اشفقن ان يختلسن بالغنم »و زبيدى در تاج العروس گفته :
« قال شيخنا : كتب بعض على حديث ابى عروة ما نصه :كأنه خبر لم يروه ثقة * و ليس يقبله فى الناس من أحدلكن ذكر بعض من أرخ الملوك : أن أسدا اقتحم بيتا فيه الامين و هو اذ ذاك خليفة و كان لا سلاح معه فلما تجاوز الاسد قبض الامين ذنبه و نثره نثرة أقعى لها الاسد فمات مكانه و زاغت انامل الامين من مفصلها فأحضر الطبيب فأعادها و عالجها فى خبر طويل ( انتهى ) و كتب البدر القرافى عند هذا البيت : و لا دلالة فى البيت على ما ذكر ؛ قلت : و هو مدفوع بأدنى تأمل و هذا كلام من لم يصل الى العنقود » .