تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
و ليكن در چاهش اندازيد « غيابت » گفتند كه : طاقى باشد در چاه پيش از آنكه به آب رسد و قعر چاه نيز گفته‌اند ، بعض دگر گفتند : ظلمت و تاريكى چاه باشد ، و بهرى گفتند : آنجا كه خبر غايب شود . قتاده گفت : چاه بيت المقدس بود كعب گفت : ميان مصر و مدين بود مقاتل گفت : بر سه فرسنگى خانهء يعقوب بود گفت : در چاهش اندازيد تا بعضى از راهگذريان وى را برآرند اگر لابدّ اين كار خواهيد كردن . حسن بصرى را گفتند : مؤمن حسد برد ؟ - گفت : اى سبحان اللّه برادران يوسف را فراموش كرديد ؟ !

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 11 تا 14 ]

قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ ( 11 ) أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ( 12 ) قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ ( 13 ) قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ ( 14 ) آنگه گفتند : بهر حال چارهء بايد ساخت كه ميان او و پدر را جدا كنيم گفتند : وى را از پدر ببايد خواست تا با ما بچراگاه آيد دگر باره گفتند كه : پدر را بر ما اعتماد نباشد وى بما ندهد تدبير آنست كه اوّل او را بگوئم پس پيش يوسف آمدند و در پيش او با يكديگر كشتى گرفتند و انواع بازيها كردند يوسف ايشان را گفت : هر روز بچراگاه شما چنين كنيد ؟ - گفتند : بيشتر و خوشتر ازين ؛ ترا دل ميخواهد كه با ما بيائى تا آنجا نظارهء ما كنى و تو نيز ساعتى بازى كنى ؟ او را راغب گردانيدند آنگه بجمع پيش پدر آمدند و بر پاى باستادند و اين عادت ايشان بودى چون ايشان را حاجتى بودى ، پدر گفت : چه حاجتست شما را ؟ - و بچه كار آمده‌ايد ؟ - ايشان گفتند :
[ يا أَبانا ]
اى پدر ما ترا چه بوده است كه ما را بر يوسف امين نميدارى و معتمد نمىشناسى ؟ و ما او را نصيحت گريم و نيكخواه اوئيم با او خيانت نكنيم او را با ما بفرست تا چرا « 1 » كنيم و بازى
[ يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ ]
« 2 »
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چره » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 3 ، ص 112 ، س 25 ) : «[ يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ ]ابن كثير و ابو عمر و ابن عامر خواندند [ نرتع و نلعب ] بنون در هر دو فعل و كسر عين من الارتعاء افتعال من الرعى و جزم كه باشد بحذف ياء باشد براى جواب امر و اهل الحجاز الا المالكى و العطار عن الزسنى خواندند باثبات الياء در حال وصل و وقف و نافع خواند[ يَرْتَعْ ]