تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
تا او بازى كند اضافت بازى با او كردند از آنكه وى كودك بود و ايشان بزرگ بودند
[ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ]
و نگر تا به روى از چيزى نترسى كه ما ويرا حافظان و نگاهبانان باشيم يعقوب گفت : كه مرا حزين و اندوهگن كند آنكه شما ويرا ببريد و ترسم كه گرگ او را بخورد و شما ازو غافل و بى خبر باشيد و اين سخن براى آن گفت كه در آن زمين گرگ بسيار بود و گفته‌اند : براى آن بود كه وى در خواب ديده بود كه ده گرگ گرد يوسف درآمده بودند و او را تعرّض ميكردند و بر وى حمله ميكردند و يكى از ايشان دفع ميكرد و باز ميداشت و زمين بشكافت و يوسف به زمين فرو شد و از آنجا برنيامد الّا پس از سه روز ؛ چون يعقوب اين خواب را بديد او را از برادران نگاه ميداشت چون استدعا كردند او گفت :
[ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ ]
عبد اللّه عمر از رسول صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد كه مردمان را دروغ تلقين مكنيد كه فرزندان يعقوب ندانستند كه گرگ او را بخورد چون يعقوب بگفت
[ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ ]
ايشان از وى بياموختند و آن دست افزار « 1 » خود كردند و گفتند :
[ فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ ]
[ قالوا ] ايشان پدر را گفتند : كه اگر چنان باشد كه گرگ ويرا بخورد و ماده مرديم با او پس ما عاجز و ضعيف و زيانكار و خاسر باشيم .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 15 تا 17 ]

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 15 ) وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ ( 16 ) قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ ( 17 ) راويان اخبار گويند چون عبد اللّه عباس و عبد اللّه مسعود و كعب الاحبار كه : چون برادران يوسف يوسف را بحيله و دستان از پدر بخواستند پدر گفت : من مىترسم
هامش
[ وَ يَلْعَبْ ]بالياء فيهما حكاية عن يوسف ( ع ) بفرست او را با ما تا چره كند و بازى كند و يعقوب خواند [ نرتع و يلعب ] اول بنون دويم بياء چنان كه رتع را اضافت با ايشان باشد كه بزرگان بودند و بازى را اضافت كردند با يوسف كه كودك بود و باقى قراء [ نرتع و نلعب ] بنون و جزم هر دو فعل من الرتع و هو الرعى » . ( 1 ) « دست افزار » بمعنى وسيله و دست آويز و بهانه است .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 295 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)