تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
شب آدينه و قدر بود يازده ستاره برادران بودند و آفتاب و ماه پدر و مادرش بودند يكى را از جملهء علما پرسيدند كه يوسف چه باشد ؟ - گفت : اسف حزن باشد و اسيف بنده باشد و هر دو در يوسف حاصل بود ابو هريره روايت كند رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : الكريم بن الكريم بن الكريم يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليهم السلام و يوسف بكسر سين لغتى است . اهل علم و سير گفتند كه : ابتداى قصّهء يوسف و يعقوب آن بود كه در سراى يعقوب درختى بود كه هرگه كه يعقوب را پسرى آمدى از آن درخت شاخى برآمدى و با آن پسر مىباليدى چون پسر بزرگ شدى شاخ بزرگ شده بودى و قوى گشته پدر آن را بگرفتى و بوى دادى و گفتى : اين چوب تر است « 1 » و عصاى تو است كه با تو زاده است و رسته و بباليده تا آنگه كه يوسف آمد و او را از آن درخت هيچ شاخى نرست چون يوسف بزرگ شد و برادران او هر يكى چوبى و عصائى داشتند و ايشان ده بودند يوسف يازدهمين بود و بنيامين دوازدهمين بود يوسف پدر را گفت : اى پدر برادران من هر يك را عصائى و چوبى است و مرا نيست چرا چنين آمد ؟ - از خداى براى من چوبى بخواه از بهشت ، يعقوب دعا كرد چوبى خواست خداى تعالى جبرئيل را بفرستاد تا عصائى از چوب بهشت آورد و گفت : اين بيوسف ده يوسف عليه السّلام آن بستد و آن چوبى بود از زبرجد سبز شبى يوسف عليه السلام در خواب ديد كه آن عصا به زمين فرو برد و برادران او نيز بيامدند و عصاهاى خود پيرامن آن به زمين فرو بردند عصاى وى بلند شد و بزرگ شد و برگ آورد و شاخها بكشيد و سايه بگسترد و سر در عنان آسمان كشيد و عصاهاى برادران بر حال خود بماندند آنگه بادى درآمد و عصاهاى برادران را از بيخ بركند و در دريا انداخت و عصاى او بر جاى بماند او از خواب درآمد بترسيده ، پدر گفت : چه بود ترا اى فرزند من واى قرّة - العين من ؟ - او اين خواب با پدر بگفت ؛ برادران بشنيدند ازو ، حقد و كينهء وى در دل گرفتند و ويرا گفتند : اى پسر راحيل خوابى عجب ديدهء ؟ ! همانا كه تو سيّد خواهى بودن و ما بندگان تو ؟ ! و كار تو بلند شود و غالب گردد بر كارهاى ما وهب گفت : چون
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « اين چوب است تر است » .