و آنچه منسوب بود با عرب محدث بود چون لغت ايشان محدث باشد .
[ نَحْنُ نَقُصُّ ]
ما قصّه كنيم بر تو قصّهء كه نيكوترين قصّههاست از آن وجه كه متضمّن است نكتهها را و حكمتها را و اشارتهائى را كه در قصّههاى ديگر نيست بعضى گفتند كه [ احسن ] بمعنى « حسن » است تا لازم نيايد كه كلام خداى را در باب حسن بعضى را بر بعضى مرتبتى و تفاوتى است بعضى ديگر گفتند كه : اين بر ظاهر خود است و از سعيد جبير روايت است كه از صحابهء رسول صلّى اللّه عليه و آله پيش سلمان فارسى رفتند و گفتند كه : براى ما از توراة حديثى گوى كه در توراة بسيار قصّههاى نيكوست خداى تعالى اين آيت فرستاد و بيان كرد كه قصّههاى قرآن نيكوتر است از قصّههاى توراة و گفتهاند كه براى آتش نيكوترين قصّهها خواند كه درو ذكر انبياست كه فرشتگان و صالحان و شياطين و جنّ و انس و انعام و طيور و سير ملوك و آداب مماليك و طريقهء تجّار و ذكر عقلا و جهّال و اختلاف احوال و مكر زنان و حيلت ايشان و نيز درو ذكر توحيد و فقه و علم سير و تعبير خواب است و آداب سياست و حسن معاشرت و تدبير معاش پس براى آنكه جامع است اين خصال را كه درو منافع دين و دنياست آن را « أحسن القصص » خواند
[ بِما أَوْحَيْنا ]
اى بايحائنا بوحى كردن ما بر تو اين قرآن را بدرستى كه امر و شأن آنست كه تو پيش ازين كه ما قرآن فرستاديم بوحى از غافلان بودى و از اين اخبار و قصص بىعلم بودى و بى خبر .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 3 تا 5 ]
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ ( 3 ) إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ ( 4 ) قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 5 )
چون يوسف « 1 » گفت مر پدر خويش را كه : اى پدر من در خواب چنان ديدم كه يازده ستاره از آسمان به زير آمدند و آفتاب و ماه همه مرا سجده كردند ابن عباس گفت :
هامش
( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته : « يوسف نامى است اعجمى براى آن لا ينصرف است كه هم اعجمى است و هم علم و هما السببان المانعان من الصرف » .