خوش و بوى خوش و روى نيكو گفتند : يا خليل اللّه مهمان خواهى ؟ - گفت : چگونه نخواهم ؟ ! ايشان را برگرفت و به خانه برد و بنشاند و ساره را گفت : امروز مهمانانى آمدهاند كه در همه عمر خويش از ايشان نيكوروىتر و نيكوخوىتر و خوشسخنتر نديدهام براى ايشان طعامى بساز ، او گفت : اين وقت هيچ طعامى حاضر نيست و هيچ گوشت نيست آنگه گفت : مرا گوسالهايست كه او را پروردهام چنان كه عادت آنكس باشد كه فرزند ندارد آن را دست حنا بسته بود و زنگ و مهره بر گردن بسته براى دل ابراهيم بفرمود تا وى را بكشتند و بريان كردند و پيش ايشان آوردند بتعجيل ، ابراهيم بر عادت خويش بنشست و سر در پيش افكند و گمان برد كه ايشان طعام ميخورند و ايشان خود طعام نميخوردند ساره از پس پرده نگاه كرد ابراهيم را بخواند و گفت : اين مهمانان تو طعام نمىخورند ابراهيم بيامد و گفت : چرا طعام نميخوريد ؟ - گفتند : - تو كار خويش كن كه ما كار خويش ميكنيم ابراهيم با سر طعام شد ، ايشان دگر بار هم طعام نخوردند ابراهيم چون ديد كه دستهاى ايشان بطعام نميرسد و نميخورند از ايشان بترسيد و انكار كرد حال ايشان را و در دل خود ترسى يافت از ايشان ، ايشان چون بديدند كه ابراهيم از آن حال انديشناكست گفتند : لا تخف ؛ اى ابراهيم مترس كه ما را بقوم لوط فرستادهاند . اگر گويند : ابراهيم چه دانست كه ايشان فرشتهاند ؟ - گوئيم : بمعجز و اين آن بود كه ايشان دعا كردند تا خداى تعالى گوساله را زنده گردانيد و در چرا كردن ايستاد . اهل اشارت گفتند : تا ساره بيقين داند كه آن خداى كه قادر است بر آن كه مرده زنده گرداند قادر باشد كه او را با پيرى و عقيمى فرزند دهد و اشارت ديگر آنست كه چون ساره گوسالهء كه محبوب او بود و بهوس فرزند او را ميداشت چون براى رضاى ابراهيم او را بكشت حق تعالى گفت كه : چون تو محبوب خود را ايثار كردى من ترا بهتر از آن بدهم در عوض و نيز او را زنده گردانم تا اينت عاجل باشد و آن آجل . اگر گويند كه : روا بود كه ابراهيم طعام پيش فرشته نهد با آن كه داند كه ايشان طعام نخورند ؟ - گوئيم كه : اين پيش از آن كرد كه ندانست ايشان فرشتهاند براى آنكه ايشان بر صورت بشر بودند و اين نيز بعقل نتوان دانست . و روا بود كه وى را اعلام نكرده باشند كه فرشتگان طعام نخورند . اگر گويند كه : فرشتگان شايد كه بر صورت
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٢٥٩