تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
آن فرشتگان چون از پيش ابراهيم بيامدند چنان كه گفت :
[ وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا ]
آنگه كه رسولان ما بلوط آمدند لوط بسبب ايشان دلتنگ گشت و اندوهگن گرديد از بهر آن را كه ايشان بر صورت امردانى بودند كه در زمين كسى بجمال ايشان نبود و هيچ چشمى به خوبى ايشان نديده بود و لوط سيرت بد قوم خويش مىشناخت و ميدانست از آن ظالمان بر ايشان بترسيد قتاده و سدّى گفتند : آن فرشتگان از نزد ابراهيم بيامدند و روى در شهرهاى قوم لوط نهادند و آن پنج ديه بود سدوم و عاصورا و دادوما و صواهم اين چهار ديه كافر بودند و ديه پنجم صعد بود و اهل او بلوط ايمان داشتند آن را هلاك نكردند و چون بيامدند لوط را در زمينى از آن خود يافتند كه كارى ميكرد پيش او رفتند و او ايشانرا نشناخت از آنكه بر صورت امردانى بودند كه در زمين كس بجمال ايشان نبود گفتند : ما بمهمانى تو آمده‌ايم لوط چون حسن و جمال ايشان بديد دلتنگ شد بر ايشان از جهت قوم خود كه ايشانرا مىشناخت و فعل قوم خود ميدانست و قوم با وى شرط كرده بودند كه هيچ غريب را بمهمانى بخانهء خود نيارد تا ايشان بخانهء خود برند و آن معنى فاحشه ايشان را روان باشد لوط ايشانرا در پيش استاد و ميرفت و خداى ايشانرا گفته بود : تا لوط چهار بار بر ايشان گواهى ندهد ايشانرا هلاك مكنيد ، لوط در راه بايشان نگريد و گفت : هيچ ميدانيد كه اين ديهها چه جاى است ؟ - گفتند : چه جاى است ؟ - گفت : بدترين جايها در زمين بفساد اهلش ؛ و در همهء زمين ازين مردمان مفسدتر و پليدتر نباشد . و اين معنى چهار بار باز گفت لوط ايشان را براهى كه كس ايشانرا نبيند مگر مردمان سراى وى بسراى خود برد ، چون زن لوط ايشانرا بديد بيرون آمد و قوم را گفت كه : در سراى لوط مهمانانى آمده‌اند كه چشم كس بجمال ايشان آدمى نديده است ابو حمزهء ثمالى گفت كه : او كس فرستاد بقوم و گفت : هيّئوا لنا علجا ، براى ما علجى بسازيد و علج خر وحشى باشد و اين كنايت بود بنزديك ايشان از دعوت با فاحشه و اين تا امروز بمانده است به زبان كه ميان اين قوم باشد آنان را كه با او اين معامله رود « علج » ميخوانند در خبر مىآيد كه خداى تعالى او را مسخ كرد و با خر وحشى گردانيد . چون قوم خبر يافتند بدر سراى لوط آمدند و گرد سراى وى فرو گرفتند چنان كه گفت
[ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ ]