حق سبحانه و تعالى حكايت مىكند از ابراهيم پيغمبر عليه السلام ميگويد كه :
چون ترس از ابراهيم برفت و او ايمن گرديد و اشارت فرزند بوى آمد در ايستاد با ما يعنى با رسولان ما كه آن فريشتگان بودند مجادله ميكرد يعنى سؤال ميكرد از ايشان در حقّ قوم لوط و مجادله سؤال و جواب باشد ، براى حرص وى بر آن سؤال و تردّد وى در گفتار آن را « جدل » خواند لوط خواهر زادهء ابراهيم عليه السلام بود و مجادلهء او آن بود كه اين عذاب عامّ است يا خاصّ و لا محال واقع خواهد شدن يا رحمت خداى تعالى در خواهد رسيدن ؟ و لوط را فرمودهاند كه كجا رود ؟ آنگه ابراهيم را مدح كرد و گفت كه : ابراهيم بس حليم و بردبار است و بسيار آوه « 1 » كننده و با خداى گردنده است آنگه گفت :
[ يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ]
آيت را دليلست بر آنكه ابراهيم تعرّض آن كرد كه در حقّ ايشان شفاعتى كند يا دعائى كند تا فرشتگان وى را اين جواب دادند و گفتند كه : اى ابراهيم از سر اين در گذر و از اين كار اعراض كن كه فرمان خداى تعالى بدين آمده است و عذاب مر ايشانرا لازم و واجب شده است كه به هيچ حال باز نگردد و از ايشان ردّ نشود و در بعضى تفاسير آوردهاند كه مجادلهء ابراهيم با ايشان آن بود كه گفت : اگر در شهرهاى لوط پنجاه مرد مسلمان باشند ايشانرا نيز هلاك كنيد ؟ - گفتند : نه ، گفت : اگر چهل باشند ؟ - گفتند : نه ، گفت : اگر سى باشند ؟ - گفتند : نه ، گفت : اگر بيست باشند ؟ - گفتند : نه ، گفت : اگر ده باشند ؟ - گفتند : نه ، همچنين مىآمد تا بيكى ؟ - گفتند : نه ، گفت : پس نه لوط در ميان ايشانست ؟ - جواب دادند :
[ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ ]
او را و اهل او را نجات دهيم الّا زنش را و باقى را هلاك كنيم .
ابن جريج گفت كه : در آن شهرهاى قوم لوط چهار هزار هزار مرد بودند .
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 77 تا 80 ]
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ ( 77 ) وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ( 78 ) قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ ( 79 ) قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ ( 80 )
هامش
( 1 ) « آوه بفتح ثالث و سكون ها بمعنى آه و واى و افسوس باشد » .