تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
[ أَ تَنْهانا ]
ما را نهى ميكنى از دين پدران خود ؟ ! و ما در شكّيم شكّى كه بتهمت مىافزايد ما را از آنچه تو دعوت ميكنى ما را به آن ، و اين براى آن گفتند كه ايشانرا از دين او و خلق را به آن دعوت ميكرد خبرى نبود چون او دعوى كرد و معجز بنمود ايشان نكردند تا علم حاصل شدى .

[ سوره هود ( 11 ) : آيات 63 تا 65 ]

قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ ( 63 ) وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَرِيبٌ ( 64 ) فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ( 65 ) صالح عليه السّلام ايشان را جوابداد و گفت : اى قوم هيچ مىبينيد و ميدانيد كه اگر من در اينكه شما را دعوت ميكنم بر حق باشم و حجّت بود و دلايل بر اينكه ميگويم و خداى من مرا از خود رحمتى و نبوّتى داده باشد و من در خداى عاصى شوم براى شما و نگاهداشت جانب شما و اين رسالت ادا نكنم كيست كه مرا از عذاب خداى نگه دارد و با پناه خود گيرد و يارى كند مرا ؟ ! شما جز خسارت و زيانكارى نمىافزائيد مرا به اين حجّت كه شما داريد از اقتدا كردن بپدران و بر دين و تقليد ايشان بودن يا اگر من اين كنم كه شما ميگوئيد من بمثابت كسى باشم كه زيان كند يك بار پس از يك بار ديگر و اگر فرمان خداى رها كنم و فرمان شما برم در دست من همين ماند كه فرد شما را خاسر خوانم به آنچه مرا گفته باشيد آنگه حديث ناقه كرد كه باقتراح ايشان معجز نموده بود و بر آن وجه كه درخواسته بودند از سنگ ناقه بيرون آورده و ايشان انديشهء آن ميكردند كه آن ناقه را بكشند چنان كه قصّهء وى در سورة الاعراف رفت « 1 » گفت : اى قوم اين ناقهء خداست و او را مالكى و خداوندى ديگر نيست جز از خداى چنان كه ديگران را هست و او آيتى و دلالتى است مر شما را بگذاريد او را تا در زمين خداى مىخورد و ميچرد از آب و گياه كه خداى تعالى آن را مباح گردانيده است و دست ببدى به او
هامش
( 1 ) رجوع شود به جلد 3 ص 198 - 208 بتفسير آيات 73 - 79 سورة الاعراف .