نبود و هيچ علمى و دانشى حاصل نبود پيش ازين و ندانستيد ، صبر كن اى محمّد بر رسانيدن رسالت و رنجانيدن قوم مر ترا چنان كه نوح را ميرنجانيدند و او صبر ميكرد كه عاقبت نيكو و ظفر و نصرت متّقيان و پرهيزگاران را خواهد بودن و لفظ [ امم ] در آيت عامّ است اطفال و مجانين را شامل است در عذاب ، عذاب بالغان بر سبيل عقوبت باشد و عذاب اطفال و مجانين بر سبيل امتحان باشد و اعتبار آنان كه شنوند و در برابر آن اعواض عظيم باشد ايشان را .
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 50 تا 52 ]
وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ ( 50 ) يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 51 ) وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ( 52 )
حق سبحانه و تعالى خبر ميدهد از هود پيغمبر و قوم او ، ميگويد كه : ما بفرستاديم بقبيلهء عاد برادر ايشانرا در نسب نه در دين ؛ هود را ؛ او برفت و ايشان را دعوت كرد و گفت :
اى قوم من خداى را پرستيد ، اللّه را معبود خود گيريد كه شما را جز از وى هيچ خدائى نيست شما در پرستيدن اين بتان نيستيد الّا افترا كننده يعنى آنچه شما ميگوئيد كه :
هؤلاء شفعاؤنا عند اللّه ، و دعوى ميكنيد الهيّت ايشان را دروغ ميگوئيد خداى تعالى هود را بعاد فرستاد و مسكن ايشان ميان شام و يمن بود همانجائى كه آن را « احقاف » خوانند و ايشان خداوندان باغ و بوستان بودند و زروع و اشجار ، هود ايشانرا با خداى خواند و با عبادت خداى ، اجابت نكردند و كفران كردند و او را بدروغزن داشتند ، خداى تعالى ايشان را بباد هلاك كرد چنان كه در بينيهاى « 1 » ايشان ميرفت و از زير « 2 » بيرون مىآمد و احشا و امعاى ايشان پاره پاره ميكرد چنان كه پيش از اين قصّهء وى گفته شد « 3 » .
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) . « در تنهاى ايشان » و گمان ميكنم متن درست باشد .
( 2 ) كذا و گمان ميكنم مصحف شده باشد و صحيح « دبر » باشد .
( 3 ) مراد از « اين پيش » سورهء مباركهء اعراف است كه در آنجا در ذيل آيات مربوطه به حضرت هود و قوم او كه عاد باشد بطور مبسوط قصهء ايشان را ياد كرد و آيات از 69 سورهء اعراف تا 72 آن سوره است ( رجوع شود بمجلد سوم ص 190 - 198 ) و در تفسير ابو الفتوح نيز در ذيل اين آيات از اين قصه بحث شده است ( ج 2 چاپ اول ص 412 418 ) .