نوح را وعده داده بود كه ترا و اهل ترا نجات دهم ، حق تعالى نوح را جواب داد كه يا نوح ما گفتيم : ترا و اهل ترا نجات دهيم ، او از اهل تو نيست كه او را عملى صالح نيست نفس او را « عمل » خوانده است مبالغهء مذمّت او را پس اى نوح از من مخواه چيزى كه ترا بدان علمى نيست و آن را ندانى كه صوابست يا نه و من ترا وعظ مىدهم و منع ميكنم از آنكه از جملهء جاهلان باشى و چيزى كه ندانى آن را طلب دارى چنان كه فعل جاهلان باشد .
اگر گويند : درين آيت خداى نوح را تكذيب كرده است و تكذيب پيغمبر روا نبود و پيغمبر خود دروغ نگويد و نوح گفت كه : او از اهل منست ، خداى تعالى گفت كه : او از اهل تو نيست جواب اينست كه : مراد خداى تعالى آنست كه از اهل تو نيست از آنان كه من وعدهء نجات دادهام ايشانرا بلكه از جملهء آنانست كه استثنا كردهام و گفته :
« إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ »
و وجهى ديگر آنست كه او از اهل تو نيست و اهل تو آن باشد كه بر دين تو باشد كفر او را از حكم اهل تو بيرون آورده است بيان اين وجه آنست كه گفت بر سبيل تعليل
« إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ »
پس معلوم شد كه مراد نفى نسب « 1 » نيست نفى دين است و آنان كه گفتند : « نفى نسب است » ، قول ايشان منافى ظاهر قرآنست ، براى آنكه خداى تعالى مطلق گفت : و نادى نوح ابنه ، اگر بر حقيقت پسر او نبودى چنين مطلق نگفتى و آنان كه اين گفتند خيانت زن نوح و زن لوط را فى قوله
« فَخانَتاهُما »
تفسير بر فجور و زنا كردند و خداى تعالى پيغمبران را از اين منزّه دارد از بهر آنكه اين منفّر بود از متابعت ايشان غايت تنفير ، عبد اللّه عباس گفت : اين خيانت آن بود كه زن نوح مردمان را گفتى كه : وى ديوانه است ، و زن لوط قوم لوط را خبر دادى به مهمانان . اگر گويند كه : چون معنى چنين است چرا گفت : فلا تسألن ما ليس لك به علم ؟ - جواب آنست كه : واجب نيست كه نهى آن را بود كه او مباشر فعل منهى عنه بود و از اينجاست كه ما گوئيم كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله داخلست در نواهى قرآن و نهى متعلّق است به او و او را در آن لطف بود اگرچه او هرگز ارتكاب آن نكرده بود و نكند امّا چون خداى داند كه در آن لطف است آن نهى بكند تا لطف حاصل شود پس همچنين
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « نسبت » .