ساخت و تنور كه آب ازو برآمد از جانب راست در كنده بود و خداى تعالى برآمدن آب از تنور علامت هلاك قومش كرده بود گفت : چون آب از تنور برآمد ما نوح را گفتيم كه :
بردار و در كشتى نه از هر چيزى دو نرى و مادهء كه از ايشان بنگزيرد « 1 » هر يكى را از آن دو زوج خوانند و هر دو را بيكبار زوجين خوانند گفت : از هر جنسى كه از آن گزيرى نيست جفتى بردار نرى و مادهء و اهل خود را هم در كشتى درآر يعنى اهل دين خود را مگر آن كسى كه به ظاهر اهل بود و به باطن نااهل و آن زن او بود واعله و پسرش كنعان كه خداى تعالى از ايشان خبر داده بود كه ايشان از آن جملهاند كه به آب هلاك شوند براى آنكه اصرار كردند بر كفر و كفر بر ايمان اختيار كردند و نيز آنكسانى را كه ايمان آوردند هم در كشتى نشان آنگه گفت : با او يعنى بنوح ايمان نياوردند الّا اندكى گفتهاند كه : در كشتى نوح بود و زنى مؤمنه كه داشت و سه پسر وى سام و حام و يافث ، هر يكى با زنى ، نوح پسران را گفت كه : در كشتى خلوت مكنيد حام مخالفت كرد و با زن مقاربت كرد نوح دعا كرد : اللّهمّ غيّر نطفته خداى تعالى نطفهء او را در رحم زن او سياه گردانيد فرزند كه آمد ازو سياه بود و از نسل او همه سياهان بودند از آنجا او را « ابو - السّودان » گويند و شش مرد ديگر كه ايمان آورده بودند هم در كشتى بودند و امّت نوح اين شش بيش نبودند مقاتل گفت امّت نوح هفتاد و دو تن بودند و تن آدم را با خويش در كشتى برد « 2 » و چون آب پديد آمد جملهء حيوان روى زمين روى بنوح آوردند نوح گفت : مرا فرمودهاند تا از هر جنسى جفتى را در كشتى نشانم چه بيش ازين جاى ندارم .
ابن عباس گفت : اوّل چيزى كه نوح در كشتى برد مورچهء خرد بود و آخر خر بود چون خر خواست كه در كشتى رود ابليس در دنبال خر آويخت چندانكه خواست كه در رود نتوانست نوح ميگفت : در رو ، چون چند بار بگفت و خر نتوانست نوح از سر ضجارت گفت : ادخل و ان كان الشيطان معك ، خر در كشتى رفت و ابليس با وى و اين روايت
هامش
( 1 ) يعنى گزيرى و چارهء نباشد .
( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « صيانة عن الغرق » يعنى براى حفظ از غرق شدن .