تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
خراب شده است ؟ - گفت : كلاغ را بفرستاد تا برود و خبرى باز آورد ، برفت و بمردارى مشغول شد و دير بماند ، كبوتر را بفرستاد او برفت و بگشت و باز آمد و بر پاى و منقار او اثر گل بود ، او را دعا كرد بالف « 1 » از بهر اينست كه با مردم الف « 2 » دارد ، و كلاغ را دعاى بد كرد تا از مردم نافر گشت از بهر اين است كه با مردم الف ندارد و مأواى وى در خرابها باشد ، حواريان گفتند : يا روح اللّه بگوى تا با ما بيايد با شهر و براى ما حديث كند ، گفت : چگونه آيد با شما آن كس كه در زمين روزى ندارد ؟ ! آنگه عيسى عليه السّلام گفت : عد باذن اللّه ؛ بفرمان خداى همچنان خاك شو كه بودى . ابو عمرو اللّيثى « 3 » گفت : نوح عليه السّلام بيامدى و قوم را دعوت كردى گلوى وى بگرفتندى و بيفشردندى تا بيفتادى و بيهوش شدى چون با هوش آمدى گفتى : اللّهم اغفر لقومى فانّهم لا يعلمون ، تا آنگه كه كار بر نوح سخت گشت و بلا بنهايت رسيد و هر قرنى و گروهى كه پديد آمدندى بدتر « 4 » بودندى از پيشينيان تا مردى پير بيامدى و دست كودكى طفل بگرفتى و نوح را بوى نمودى و گفتى : اى فرزند اين مرد ديوانه و جادوست « 5 » نگر تا گفت او نشنوى و دعوت او را اجابت نكنى ، چون كار به اين جا رسيد او با خداى شكايت كرد و گفت : ربّ انى دعوت قومى ليلا و نهارا * فلم يزدهم دعائى الّا فرارا ، نوح اسباب كشتى از چوب و رسن و آهن و قير « 6 » پيش گرفت جبرئيل بيامد و نوح را بياموخت كه كشتى چگونه بايد كرد و خداى تعالى سه « 7 » سال تمام رحمهاى زنان عقيم گردانيد تا هيچ زن نزايد « 8 » چون كشتى تمام شد آن را
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ در هر دو مورد : « الفت » و در كتب لغت گفته‌اند : « الالف بالكسر و السكون و الالفة كغرفة الصداقة و المؤانسة » . ( 2 ) در بعضى نسخ در هر دو مورد : « الفت » و در كتب لغت گفته‌اند : « الالف بالكسر و السكون و الالفة كغرفة الصداقة و المؤانسة » . ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 3 چاپ اول ، ص 71 : س 17 ) : « محمد بن اسحاق روايت كرد از ابو عمرو الليثى كه نوح بيامدى ( تا آخر ) » . ( 4 ) در غالب نسخ « بتر » ؛ و آن مخفف « بدتر » است . ( 5 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و جادوگرست » . ( 6 ) در غالب نسخ « قير » نيست . ( 7 ) در بعضى نسخ « سى » . ( 8 ) در بعضى نسخ : « نزائيد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 242 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)