تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
شما ، چون در دنيا به آب غرقه شويد و در آخرت به آتش سوخته گرديد زود بود كه بدانيد آنكس را كه عذاب بوى رسد و او را هلاك كند و رسوا گرداند . راوى خبر گويد كه : چون طوفان بديد « 1 » آمد و آب عالم بگرفت مردم سر بكوهها نهادند آب بر بالاى كوهها رسيد زنى بود كودكى داشت و آن كودك را سخت دوست ميداشت آن كودك را برگرفت و بر كوه شد چون آب بر سينهء وى رسيد كودك را بر سر گرفت چون آب بنزديك سر وى رسيد كودك را برداشت آب درآمد و هر دو را ببرد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : خداى بر كسى از ايشان اگر رحمتى خواستى كردن ؛ بر آن كودك رحمت كردى . ابن عبّاس گفت كه : روزى حواريان عيسى را عليه السّلام گفتند كه : كسى بايستى كه سفينهء نوح را ديده بودى تا ما را خبر كردى عيسى عليه السّلام ايشان را ببرد تا بپشتهء خاك و كفى از آن برگرفت و ايشان را گفت : دانيد كه اين خاك كيست ؟ - گفتند : نه ، گفت : اين گور سام بن نوح است ، آنگه عصا بر خاك زد و گفت : قم باذن اللّه ؛ مردى از آنجا برخاست و خاك از سر مىافشاند و سر او سپيد بود ، عيسى عليه السّلام گفت : نه تو جوان بودى كه به مردى ؟ - گفت : بلى ، گفت : پس چرا موى سرت سفيد است ؟ - گفت : چون آواز تو به گوش من آمد كه : قم باذن اللّه ، پنداشتم كه قيامتست از ترس موى سرم سفيد شد « 2 » گفت : مرا حديث كن از كشتى نوح ، گفت : طولش هزار گز بود و دويست گز و عرضش ششصد گز ، و سه طبقه بود هر طبقه قومى را ؛ در يكى دوابّ بود و وحش « 3 » ، و در ديگر طبقه طيور ، و در ديگرى آدميان بودند ، چون سرگين چهارپايان بسيار شد مردم از آن رنجور بودند خداى تعالى او را فرمود تا دنبال پيل برپيخت « 4 » خداى تعالى خوك از وى پديد كرد يك جفت ؛ در حال بگرديدند و آن پليديها بخوردند ، و چون موش مردم را رنجه ميداشت خداى تعالى فرمود كه بينى شير بمال ، بماليد گربه بيرون آمد و آهنگ موش كرد ، عيسى عليه السّلام او را گفت كه : نوح چه دانست كه شهرها جمله
هامش
( 1 ) « بديد » بباء عربى مفتوح بمعنى « پديد » است بپاء فارسى يعنى آشكار . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : و ذلك قوله :« يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً ». ( 3 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) . « و وحوش » . ( 4 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بر پيچيد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 241 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)