تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
جمع شده بودند و او مردمانرا از رسول صلّى اللّه عليه و آله خبر ميداد گفتم : اين مرد كيست ؟ - گفتند : ابو هريره است ، من پيش او بنشستم تا فارغ شد و مردم برفتند گفتم : من مردى غريبم مرا از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديثى گوى كه تو از وى شنيده باشى ، گفت : ترا حديثى گويم كه از لب و دندان رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم درين خانه و جز من نشنيد چه آن ساعت من بودم با رسول صلّى اللّه عليه و آله و كسى ديگر نبود ، آنگه گفت : حدّثنى حبيبى رسول اللّه ، اين بگفت و گريه بر وى غالب شد و ساعتى بگريست ، بار دوم گفت : حدّثنى رسول اللّه ، و باز گريه بر وى غلبه كرد ، ببار سيّم چون بنام رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيد از هوش برفت و ساعتى همچنان بود و چون با هوش آمد گفت : مرا حديث كرد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله كه : چون روز قيامت باشد خلايق را در زمين قيامت بدارند حقّ تعالى جملهء خلقان را بحكومت خواند و خلقان
هامش
مصغرا ابن ماتع بكسر المثناة الاصبحى ابو عثمان عن ابى هريرة و عبد اللّه بن عمر و عنه ابنه الحسين و ابو قبيل المعافرى مات سنة خمس و مائة » . ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب گفته ( ج 4 ؛ ص 365 ) : « شفى بن ماتع و يقال : ابن عبد اللّه الاصبحى ابو عثمان و يقال ابو سهل و يقال : « ابو عبيد المصرى ( الى آخر ما قال ) » و در تقريب التهذيب نيز ( ص 226 بترجمهء او پرداخته است و جزرى در اسد الغابه ( ج 2 ؛ ص 399 ) گفته : « شفى بن ماتع الاصبحى ابو عثمان آورده الطبرانى و ابن شاهين و الخضرحى و غيرهم فى الصحابه و هو مختلف فى صحبته ( الى آخر ما قال ) » اما اين حديث از احاديث معروفه است در مستدرك حاكم ( ج 1 ص 418 و ج 2 ص 123 ) و در صحيح ترمذى ( ص 61 و 62 ) و در غير آنها نيز مذكور است ( و از آن جمله است لباب الاداب اسامة بن منقذ ص 297 ) . مامقانى ( ره ) در تنقيح المقال گفته : « شفى بن ماتع الاصبحى عده ابو نعيم و ابن مندة من الصحابة و حاله مجهول » پس معلوم شد كه مراد به « ماتع » همانا « ابن ماتع » است چنان كه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز در صدر حديث گفته : ( ج 3 چاپ اول ؛ ص 60 ؛ س 3 : ) « ماتع الاصبحى گفت در مدينه شدم » ( تا آخر ) و در ذيل آن گفته ( س 20 ) : « عقبة بن مسلم گفت : ابن ماتع اين حديث كرد مرا از ابو هريرة ( تا آخر ) » پس معلوم شد كه اطلاق « ماتع » بر « ابن ماتع » از قبيل اطلاق « جرير » بر محمد بن جرير و « حنبل » بر احمد بن حنبل و « حسن ميمندى » بر احمد بن حسن ميمندى و نظائر آنست يعنى از اطلاق نام پدر است بر پسر كه در ازمنهء قديم بسيار شايع و معمول بوده است چنان كه در چند مورد از همين تفسير نيز يادآور شده‌ايم .