استادى و مؤدّبى و معلّمى نرفته و كتابى نخوانده و مردى امّى بر اصل ولادت ما در مانده ، و چهل سال بر اين سيرت و طريقه بوده ، آنگه بيامد و دعوى نبوّت كرد از او معجز خواستند گفت : معجز من كلامى است هم از جنس كلام شما كه شما دانيد و شناسيد الفاظ و معانى آن ، و چون بشنويد گمان بريد كه مثل آن توانيد گفتن و چون قصد آن كنيد شما را ميسّر نگردد گفتند كه : اين چگونه باشد و ما فصحاى عرب و امراى كلاميم و زمام آن بدست ماست چنان كه خواهيم بگردانيم گاه خطبه و گاه شعر و گاه مثل از نظم و نثر بر حسب مراد ما چون خواستند تا بگويند نتوانستند و اين دليل اعجاز قرآن است .
اما آنكه از چه وجه معجز است بعضى گفتند كه : اعجاز او از فرط فصاحت است كه كلام هيچ فصيح به اين پايه نرسد . و بعضى گفتند كه : وجه اعجاز درو اين اسلوب مخصوص است كه با شعر نماند و با خطبه نماند و با هيچ نوعى از انواع كلام نماند . بعضى ديگر گفتند : چون متضمّن اخبار غايبان است . بعضى دگر گفتند : وجه اعجاز در او صرفه است و آنكه خداى تعالى صرف كرد عرب را از آنكه مانند اين قرآن آرند و سلب علم كرد از ايشان با آنكه پيش ازين توانستند و اين در باب اعجاز بليغتر باشد و مذهب محقّقان متأخّران اينست و سيّد مرتضى رحمه اللّه اين اختيار كرد آنگه گفت :
[ فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ ]
پس اگر چنان بود كه ايشان اجابت نكنند و معارضهء قرآن نيارند و ايشان را ميسّر نگردد بدانيد شما و بر شما يقين شود كه آنچه فرو فرستاده شد بعلم خداى تعالى و قدرت اوست يعنى چون در وسع شما نيست كه معارضهء آن آريد بدانيد كه اين نه كلام مخلوقان و محدثانست بلكه كلام خداى جهان و جهانيانست چون كلام خداى تعالى باشد دليل صحّت نبوّت محمّد كند و دليل صدق وى در جملهء مقالات و دعاوى ، و از جملهء دعاوى وى يكى اينست كه : لا إله الّا هو ، جز وى هيچ خدائى نيست ، توحيد او حقّست ؛ و شرك آوردن بوى ظلمست ، پس شما به هيچ وجه اسلام « 1 » خواهيد آوردن و گردن خواهيد نهادن ؟ !
هامش
( 1 ) كذا در چند نسخه و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) و در بعضى نسخ « هيچ اسلام » .