تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ماهى بماند چون مدّت بگذشت خداى تعالى ماهى را فرمود تا او را بر صحرا انداخت چنان كه گفت : فنبذناه بالعراء و هو سقيم ، آنگه درخت كدو بنزديك او برويانيد تا زود برآمد « 1 » و به روى سايه افكند و او در سايهء آن درخت مىبود و بز كوهئى را بفرستاد تا او را شير ميداد چون روزى چند درخت كدو آب نيافت خشگ شد يونس دلتنگ شد خداى تعالى به او وحى كرد كه اى يونس براى درخت كدو كه خشگ شد دلتنگ ميشوى براى صد هزار مرد و زيادت كه هلاك خواستند شد دلتنگ نميشوى اكنون ايشان ايمان آورده‌اند و در آرزوى ديدار تواند يونس بيامد چون بدر شهر رسيد شبانى را ديد شبان وى را گفت : تو چه مردى ؟ - گفت : من يونس متّىام ، گفت : پادشاه و مردمان شهر همه در آرزوى ديدار تواند چرا در شهر نميروى ؟ - گفت : نميروم و ليكن چون با شهر روىآورى مردمان و پادشاه را از من سلام رسان ، شبان گفت : تو عادت اين شهر و مردمان اين شهر دانى كه هر كس دروغ گفت ويرا بكشند اگر از من حجّتى و بيّنتى خواهند من چه گويم ؟ - گفت : اين درخت و اين سنگ گواه تواند ، شبان برفت و پادشاه را گفت كه : مردى بدين شكل و هيأت گفت : من يونس متّىام سلام من بپادشاه برسان و بگوى كه : يونس ترا سلام مىرساند و او برفت ، پادشاه گفت : اى كذّاب ما مدّتى دراز است تا طلب وى ميكنيم و نمىيابيم تو او را از كجا يافتى ؟ - گفت : من او را فلان جايگاه ديدم و بر اين دو گواه دارم ، گفت : كيستند آن دو گواهان ؟ - گفت : درختى است و سنگى ، پادشاه را عجب آمد وزير را گفت با جماعتى معروفان كه : برويد و بنگريد اگر راست مى - گويد پيش منش آوريد و اگر دروغ ميگويد گردنش بزنيد ، ايشان بدانمقام آمدند شبان بنزديك درخت و سنگ آمد گفت : بر شما سوگند مىدهم كه نه يونس اينجا حاضر بود و مرا بپادشاه پيغام كرد ؟ - درخت و سنگ گواهى دادند ، مردمان با پادشاه باز آمدند و او را خبر دادند پادشاه دست شبان گرفت و او را بر جاى خود بنشاند و گفت : اين جاى به تو سپردم و پادشاهى تراست و خود برخاست و بطلب يونس رفت تا كه ويرا دريافت و باقى عمر در خدمت وى بسر برد و آن شبان چهل سال پادشاهى كرد .
هامش
( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و از اينجاست كه درخت كدو سريع النبات باشد » .
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 211 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)