تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
و گوسفندان بسيار از شهر بيرون آورد بر كوه براى چرانيدن ، يونس گفت : مردمان نينوى را چگونه رها كردى ؟ - گفت : بخير و سلامت ، گفت : آفت نرسيد ايشان را ؟ - گفت : نه ، گفت : بار خدايا اينان هرگز مرا بدروغ نديده بودند مرا تكذيب كردند اكنون چون مرا بدروغ بيازمودند قول من كى باور دارند ؟ ! از آنجا برفت و روى در بيابان نهاد و ذلك قوله تعالى
[ وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً ]
تا بكنار دريا رسيد جماعتى ديد كه در كشتى مى نشستند با ايشان در كشتى نشست و كشتيها بسيار بود همه برفتند و هيچ نماند الّا اين كشتى كه هيچ نرفت پيرى در آن كشتى بود گفت : كه در ميان ما بندهء گريخته است تا او را از اينجا بيرون نكنند كشتى نرود و روايتى ديگر آنست كه : چون در كشتى نشست دريا آشفتن گرفت و موجها متلاطم شد كشتيبان گفت كه : در ميان ما بندهء گريختهء هست ، يونس گفت : آن بندهء گريخته منم اگر خواهيد كه بسلامت بگذريد ، مرا به آب اندازيد ، گفتند : حاشا كه ما بر تو اثر بندگان گريخته نمىبينيم ، تو سيماى صالحان دارى ، گفت : من خود را از شما بهتر دانم ، گفتند : ما ترا باور نداريم تا احوال تو نيكو ندانيم ، قرعه زدند چند بار ، هر بار بر نام يونس آمد ، مردمان كشتى گفتند كه : اين جاى تعجّب است او را برگرفتند تا به دريا اندازند خداى تعالى نون را گفت : درياب بندهء مرا كه من شكم تو روزى چند زندان او خواهم كرد او طعمهء تو نيست نگر تا پوست و استخوان او را نيازارى ، نون بتاختن از اقصاى دريا بيامد چون او را بكنار كشتى آوردند سر بر داشت و دهان باز كرد اهل كشتى گفتند : اگر اين كار لا بدّ است بارى ويرا به دهان ماهى نبايد انداختن ؛ جاى ديگرش بردند ، ديگر باره ماهى بيامد و دهان باز كرد تا بهر جايش بگردانيدند همچنين ميآمد و دهان باز ميكرد گفتند : در زير اين سرّى هست او را به دريا انداختند و ماهى او را فرو برد و در خبر است كه ماهى ديگر بيامد و آن ماهى را فرو برد و او را نيز ماهى ديگر فرو برد او در شكم سه ماهى محبوس گشت خداى تعالى شكم آن ماهيان را به روى چون آبگينه گردانيد و آن ماهى هفت دريا بگرديد تا او عجايب هفت دريا بديد چون او را بقعر دريا رسانيد تسبيح اهل دريا شنيد او نيز با ايشان موافقت كرد و گفت : لا إله الّا انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين ، و او چهل شبانروز در شكم
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 210 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)