ملوكانه بينداخت و پلاسى در پوشيد و مردمان همه پلاسها در پوشيدند و بيكبار بانگ و فرياد برآوردند و زارى درگرفتند چهارپايان بناله درآمدند كودكان و مادران و مردمان همه در گريه افتادند و آوازها بلند شد غريوى از آنجا برخاست پادشاه سر و پاى برهنه روى بر خاك نهاد و گفت : اى بار خداى يونس ما ميخواستم تا يونس را وسيلتى سازيم اكنون كه يونس بشومى گناه از ميان ما برفته است ما بدرگاه تو آمدهايم و خود را به تو تسليم كرده و به تو ايمان آورديم بار خدايا برحمت تو بر بندگان و به قدر و جاه و منزلت يونس كه اين عذاب از ما بردارى ، خداى تعالى چون از ايشان صدق نيّت شناخت عذاب از ايشان برداشت . عبد اللّه مسعود گفت : از صدق نيّت ايشان آن بود كه هر مظالم « 1 » كه ايشان را بر يكديگر بود همه ردّ كردند حتّى اگر كسى « 2 » از كسى سنگى بر گرفته بود و در بنائى نهاده « 3 » بيامدى و آنسنگ را بركندى و با در سراى آنكس بردى صالح المرى « 4 » روايت كرده كه پيرى در ميان ايشان بود از بقيّهء علماى ايشان ايشان را فرمود كه ايمان آوريد و خداى تعالى را به اين نامها بخوانيد يا حىّ يا قيّوم يا حىّ حين لا حىّ يا محيى الموتى يا حىّ لا إله الّا أنت ، تا عذاب از شما دفع شود ايشان خداى را به اين نامها بخواندند عذاب برحمت بدل شد اوليتر كه چون مؤمنى خداى را بخواند به اين نام خواند در حاجات دين و دنيا تا باجابت مقرون گردد . چون خداى تعالى عذاب از ايشان برداشت گفتند كه : يونس را طلب كنيد تا بوى ايمان آوريم يونس بى خبر بود از احوال قوم ، برخاست و بر سر كوه آمد و فرو نگريد ديد شهر بر جاى ، گمان برد كه شهر بر جاى است و مردم شهر هلاك شدهاند نگاه كرد شبانى ديد كه از شهر بيرون آمد
هامش
( 1 ) اين مورد نيز يكى از مواردى است كه كلمهء « هر » بر جمع داخل شده نظير چند مورد ديگر كه ببعضى از آنها در سابق اشاره كرديم ( رجوع شود به جلد سوم ص 19 - 20 ) و گفتيم كه اين استعمال در كلمات قدما بسيار ديده مىشود .
( 2 ) در غالب نسخ : « تا اگر مردى » .
( 3 ) در بعضى نسخ : « كرده » .
( 4 ) در ابو الفتوح چاپى : « المروى » و در بعضى نسخ : « بن المرى » خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « صالح بن بشير المرى بضم الميم بعدها مهملة ابو بشر البصرى القاص الواعظ أحد قدماء الصوفية و الزهاد الصالحين عن قتادة و ثابت و عنه يحيى بن يحيى و عفان بن مسلم ( الى آخر كلامه ) » .