تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
نجات يافتند الّا قوم يونس كه ايشان چون علامات عذاب معاينه ديدند و ايمان آوردند خداى تعالى عذاب از ايشان كشف كرد و رسوائى عذاب دنيا از ايشان دفع كرد و ايشان را مهلت داد و ممتّع گردانيد تا وقتى و زمانى ديگر و شايد كه مراد ازين حثّى و تحضيضى بود كافران را بر ايمان آوردن و معنى چنين بود كه : چرا اهل شهرى از اينان كه ما ايشانرا هلاك كرديم ايمان نياوردند پيش از آنكه عذاب را معاينه بديدند تا از ايشان ايمان قبول بودى و عذاب از ايشان دفع شدى چنان كه قوم يونس ايمان آوردند و عذاب از ايشان دفع شد و ايمان ايشان را سود كرد يعنى برين وجه هيچكس ايمان نياورد الّا قوم يونس . و قصهء او چنان بود كه خداى تعالى يونس را بنينوى فرستاد از زمين موصل تا اهل نينوى را دعوت كند و يونس ايشان را دعوت كرد ابا كردند و ايمان نياوردند يونس با خداى تعالى شكايت كرد خداى تعالى گفت كه بگوى ايشان را اگر ايمان نياوريد از امروز تا سه روز ديگر عذاب بايشان رسد يونس اين بگفت و از ميان ايشان بيرون رفت آن روز كه وعدهء عذاب بود بامداد آثار و علامات پيدا شد و آن ابرى بود درو پاره‌هاى آتش ؛ گرد شهر ايشان درآمد وهب منبه گفت : ابرى بود سياه با دودى سياه كه در شهرهاى ايشان افتاد و درو بام ايشان همه سياه كرد چون آن ابر بديدند پادشاه خود را خبر كردند پادشاه گفت : راى آنست كه يونس مردى راستگوى است و ما ازو هرگز هيچ دروغ نشنيده‌ايم و اين علامت عذاب است برويد و او را طلب كنيد اگر در ميان ماست ايمن باشيد كه اين عذاب نيست و اگر برفته است بدانيد كه عذاب است ، برفتند و طلب كردند نيافتند پادشاه را گفتند كه : او رفته است ، پادشاه مردى عاقل بود گفت : طلب كردن او از بهر آن بود تا من و شما بوى ايمان آوريم تا اين عذاب دفع شود اكنون چون وى رفته است بيائيد تا جمله بصحرا بيرون رويم آنگه بفرمود تا جمله از شهر بيرون آمدند از زن و مرد و پير و جوان و چهارپايان را ببردند و بفرمود تا فرزندان را از مادران جدا كردند ، و بچگان چارپايان را از مادران ايشان دور كردند ، و جامهء
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى ) — صفحة 208 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث)