گفت : خواب سه گونه است يكى بشارت بود از خداى ، و يكى از حديث نفس بود كه مرد با خود گويد و ديگر از شيطان و خواب جز وى است از چهل و شش « 1 » جزو از پيغمبرى چون يكى از شما چيزى بيند كه از آن كراهتى بود ويرا بايد كه آن را باز نگويد و برخيزد و دو ركعت نماز كند آنگه گفت كه : من « قيد » دوست دارم در خواب و « غلّ » را كاره باشم چون قيد ثبات در دين است . زهرى گفت : بشارت آنست در دنيا كه فرشتگان دهند بنده را در وقت مرگ و گويند : الّا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة التى كنتم توعدون ، و بشارت آخرت آمدن فرشتگانست باستقبال مؤمنان و بشارت ايشانست كه : سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين ، بشارت دنيا آنست كه بر زبان پيغمبرانست : و بشّر الذين آمنوا ، و بشارت عقبى آنست كه در جرايد اعمال ايشانست : و امّا من اوتى كتابه بيمينه . آنگه گفت :
[ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ]
كلمات خدايرا تبديلى نيست و وعدهاى خدايرا خلفى و تغيّرى نيست . نافع گفت : روزى حجّاج خطبه ميكرد آن خطبه را دراز باز گرفت عبد اللّه عمر سر بر كنار من نهاد حجّاج گفت : عبد اللّه زبير كتاب خدايرا تبديل كرد ، عبد اللّه عمر گفت :
نه تو توانى كرد و نه او
[ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ]
، حجّاج گفت : لقد اوتيت علما ؛ و از سر آن حديث برفت
[ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ]
اين بشارت مر مؤمنان را و اين كرامت مر متّقيان را فيروزى عظيم و ظفرى بزرگوار است . آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله را خطاب كرد و ويرا تسلّى و دلخوشى داد و گفت : اى محمّد نبايد كه ترا دلتنگ گرداند و اندوهگن كند گفتار ايشان در تكذيب تو و تدبير ايشان در ابطال كار تو كه من كه خداوندم با توام و عزّت و غلبه همه خدايراست ؛ دوستان وى همه عزيز باشند و غالب ، و دشمنان وى هميشه ذليل باشند و مغلوب ؛ و او بر دشمنان تو غلبه كند و ترا بر ايشان نصرت دهد و ظفر ، إنّا لننصر رسلنا ، و اوست شنوا باقوال ايشان و دانا بافعال و احوال ايشان ، آنچه گويند شنود و آنچه انديشند و بر آن عزم كنند داند ، و بر حسب آن جزا بايشان رساند .
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : « چهل » و بس ، و در بعضى دگر : « چهار » فقط .